کارآگاه

وبلاگی برای بیان جرایم جنایی وکشف آنها
نویسنده: مهرداد بنی سعید - ۱۳٩۱/۱/۸

رهاشدگی، حس تنهایی مهاجران روستایی در کلان شهرها، موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت. نبود نهادهای مدرن و حتی سنتی ولی با کارکرد مثبت که بتواند هنجارهای جدید را برای این افراد تعریف کند و حس گم گشتگی آنها را مهار و افق های جدیدی از زندگی و زیست بهتر در کلان شهرها را برای آنها تصویر کند و ناتوانی بنیان اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نیز افزون بر این کاستی ها، فجایع پاکدشت و مانند آن را رقم می زند.

انجمن سلامت ایران، گفت وگویی را با حضور دکتر نجفی ابرند آبادی ـ جرم شناس ـ دکترفریبرز رئیس دانا و سعید مدنی و جمعی از کارشناسان دانشگاه علوم بهزیستی برگزار کرد که نتایج آن گفت وگو را با هم می خوانیم.

●سعید مدنی: واقعه پاکدشت شاید از این جهت مورد توجه انجمن سلامت اجتماعی قرار گرفت که می توان الگو یا تابلویی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران براساس آن ترسیم کرد. این واقعه جوانب مختلفی از وضعیت اجتماعی ایران را توضیح می دهد که در شرایط عادی و معمولی نمی توان آن را شناخت و مورد بررسی قرار داد. بر همین اساس اگر از زوایای مختلف مورد بحث و مطالعه قرار گیرد، قطعأً می تواند تحلیل مشخصی از عواملی که مانع سلامت جامعه ایران است و آن را در خطر قرار داده ارائه داد.

شهرستان پاکدشت شامل چهار روستای قدیمی قوهه، پلشت، مامازن و خاتون آباد است و هنوز در حال گذار از بافت روستایی به بافت شهری است. پاکدشت با وجود این که مدتی است تبدیل به شهر شده، اما هنوز از روستاهای تابعه شهرستان ورامین شمرده می شود که بیش از ۸۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. از شمال به رشته کوه های البرز و دامنه جنوبی شهرستان دماوند، از غرب به شهر تهران و شهرستان ری و از جنوب و جنوب شرقی به شهرستان گرمسار محدود می شود. شهرستان پاکدشت از دو بخش مرکزی و شریف آباد تشکیل یافته که تنها مرکز شهری آن شهر پاکدشت است. منطقه پاکدشت در حال حاضر جزیی از ناحیه ۷ شهرداری منطقه ۱۵ تهران شمرده می شود که از لحاظ تقسیمات کشوری وابسته به شهر ری است، اما امکانات پشتیبانی ای که در مورد این شهر باید صورت گیرد، مشخص نیست. شفاف نبودن قلمرو مرزی و مسئولیتی این منطقه در تقسیمات شهری، لجستیکی و انتظامی، آن را به یکی از مساعدترین مناطق برای "جرم خیزی" تبدیل کرده است. این شهر به لحاظ بافت جمعیتی به دو قشر مهاجران و بومی ها تقسیم می شود. بیشتر مهاجران که بخش مهم جمعیت را تشکیل می دهند، در بخش مرکزی شهر و روستاهای اطراف آن متمرکز شده اند. بیشتر مهاجران ساکن این شهرستان از استان های تهران، لرستان، همدان، آذربایجان شرقی و غربی و خراسان هستند. در سال ۱۳۷۵، تعداد کل جمعیت این شهر حدود ۱۶۵ هزار نفر بوده است که از این تعداد ۴۲هزار و ۲۲۰ نفر شهری و ۱۱۵ هزار نفر روستایی بوده اند. در طول ۲۶ سال اخیر ۱۳۳ هزارنفر به جمعیت پاکدشت افزوده شده است. درواقع روند گسترش پاکدشت طی ۲۵ سال اخیر به شدت سرعت یافته است.

●دکتر فریبرز رئیس دانا: آنچه در این واقعه رخ داد شامل قتل دو فرد معتاد و یک زن روسپی و درمجموع قتل ۱۹ انسان بود. همچنین ۷ فقره ایراد ضرب و جرح و شروع به قتل همراه با تجاوز جنسی و ۵ فقره جنایت آتش زدن، توسط جوانی ۲۲ ساله، ایرانی مجرد و بدون سوءپیشینه کیفری صورت گرفت. محمد بسیجه یا محمد بیجه از زمان نوجوانی اختلافات زیادی با پدر خود داشت تا جایی که حتی در سن ۱۵سالگی پدرش او را از خانه بیرون می کند. ازسویی مراقبت های لازم نیزاز جانب وی بر فرزندش وجود نداشته چرا که اگر چنین مراقبت و توجهی بود، قطعاً پدر تجاوز به عنف فرزندش را در سن ۱۲ سالگی از طرف یک فرد بزرگسال متوجه می شد و پیگیری می کرد. مادر محمد بسیجه زمانی که سه ساله بوده فوت کرده و او تحت نظر نامادری خود که مرتب وی را کتک می زد بزرگ شده است. ناسازگاری این فرد با محیط تحصیلی خود نیز قابل بررسی است (به قول خودش به دلیل این که نیم نمره کم آورده بود، از مدرسه اخراج شد.)

●دکترنجفی ابرند آبادی (جرم شناس): امروز ما در مورد واقعه ای صحبت می کنیم که نسبت به جرایم و وقایع مجرمانه دیگر دارای جنبه های ویژه و استثنایی است وگرنه در کشور ما قتل، ضرب و جرح و سرقت به شکل های مختلف هر روزه اتفاق می افتد و ما بعضی از آنها را در روزنامه ها می خوانیم یا خود شاهد آن هستیم و به طور مستقیم از آنها اطلاع پیدا می کنیم. اما واقعه پاکدشت ـ همانند واقعه خفاش شب ـ از آن رو جنبه ملی به خود گرفته که به نوعی از قتل های زنجیره ای و سریالی ـ به معنای قتل های پی درپی ـ است. ما در یک جلسه یکی ـ دوساعته نمی توانیم چنین پرونده پیچیده ای را کالبدشکافی نماییم و برای این کار طبیعتاً باید همه پارامترها و عوامل پرونده را در اختیار داشته باشیم.

من نخست سعی می کنم رویکردی کلی ـ از نظر جرم شناسی ـ به این واقعه داشته باشم و در قسمت دوم سعی می کنم ویژگی های این فرد را که از نظر جرم شناسی قابل توجه است بگویم و پس از آن وظیفه دولت و نظام را نیز مطرح نمایم.

ما در گام نخست جرم شناسی از نظر جامعه شناسی تأثیر سه نوع محیط را بر بزهکاری مطالعه می کنیم؛ نخست بررسی محیط طبیعی یا فیزیکی و شرایط جغرافیایی و اقلیمی بر بزهکاری است. در این بحث مطرح می شود که نحوه استقرار محل، کنار دریا بودن، گرم بودن، فصول سال و شمال یا جنوب بودن بر رفتار انسان ها تأثیر می گذارد. دوم درمقابل محیط طبیعی، ما محیط اجتماعی داریم. یکی از مولفین بلژیکی محیط اجتماعی را به دو دسته تقسیم کرده است: محیط اجتماعی عمومی و محیط اجتماعی خصوصی. محیط اجتماعی عمومی، آن شرایط عمومی است که برای تمامی مردمی که در یک نقطه معین و زمان معین قرار دارند و در زمینه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برای خود سیاست و برنامه هایی دارند، به طور مشترک وجود دارد و ما می توانیم یک جرم یا بزه را در پرتو آثار آن سیاست های کلان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و در بستر آن نظام بررسی کنیم. این تحقیق برای اولین بار بعد از فروپاشی شوروی سابق و آشکارشدن آمار جنایی در این کشور انجام شد و به این ترتیب بعضی از جرم شناسان غربی نوع بزهکاری در شوروی سابق را با جرایمی که نوعاً در دموکراسی های غربی، دموکراسی های لیبرال یا سوسیال دموکرات در اروپا اتفاق می افتد مقایسه کردند. البته در شوروی سابق و در دوران حکومت حزب کمونیست، آمار اعمال مجرمانه افزایش داشت. در نظام شوروی سابق، جرم ها عموماً از نوع فساد مالی بود، چرا که در آنجا مالکیت خصوصی معنایی نداشت و مالکیت به صورت عمومی بود. درمقابل در کشورهای غربی بزهکاری جوانان بیشتر بوده و هست. این کجروی های اجتماعی که جنبه جرم هم ندارند، در این کشورها به دلیل آزادبودن روابط و وجود آزادی نسبت به شوروی سابق بیشتر بوده است. از این رو محیط سیاسی، محیط اقتصادی و محیط اجتماعی که هر نظام ایجاد می کند، بر رفتار افراد و ازجمله بزهکاری آنها تأثیرگذار و قابل تأمل و بررسی است. بدیهی است که هر نظام سیاسی برنامه هایی را در جهت رفاه و رستگاری مردم به زعم خود طراحی می کند، اما چه بسا نحوه اعمال آن، بی برنامگی در مدیریت و بی تدبیری،خود می تواند جرم زا باشد. همچنین ما محیط اجتماعی شخصی نیز داریم. این محیط، محیطی است که در مورد هر فرد ویژگی خاص خود را دارد. برای نمونه یک فرد در یک خانواده پرجمعیت به دنیا می آید و دیگری در خانواده ای کم جمعیت. یک فرد در خانواده ای منسجم و سلامت تربیت می شود و دیگری در خانواده ای در حال فروپاشی.

در پرونده پاکدشت، ویژگی محیط خانوادگی متهم ردیف اول قابل توجه است. پدرومادر وی طلاق گرفته بودند و او زیر نظر نامادری خود بود. آنچه در بررسی محیط های اجتماعی شخصی موضوعیت دارد، بوم شناسی یا زیست بوم یا تأثیر محیط زندگی بر رفتار و خلق و خوی افراد است. درخصوص "بوم شناسی جنایی" لازم است اشاره کنم که جامعه شناسان امریکایی در نیمه اول قرن بیستم تحقیقی روی شهر شیکاگو از نظر نرخ بزهکاری در محله های مختلف انجام دادند و این شهر را روی نقشه به نیم دایره های مختلفی تقسیم کردند و نرخ بزهکاری را در این نیم دایره ها نسبت به نیم دایره های بعدی مقایسه کردند و در نتیجه گیری مشخص شد که همواره در یکی از این نیم دایره ها نرخ بزهکاری بیشتر از نیم دایره های دیگر است. نخست گمان کردند که چون شهر شیکاگو شهری مهاجرپذیر است و مهاجران هرکدام از زادگاه خود جرایمی را وارد می کنند، این شهر جرم خیز می باشد، اما بعد متوجه شدند که موج های مهاجرتی که به شیکاگو می آیند، از آنجا که امکانات مالی کافی ندارند به این محل که ارزان است می آیند و به محض این که وضع خوبی پیدا می کنند، به محل دیگر نقل مکان می کنند. این خرده فرهنگ کشورهای مهاجر فرست یا آن فرهنگ های وارداتی مهاجرت، هیچ گونه تعارض و تضادی با فرهنگ امریکایی نداشته که حاصل آن جرم شود. بعد از بررسی های مختلف مشخص شد که این بافت و ویژگی بوم شناختی آن نیم دایره و محله بوده است که افراد را صرف نظر از خاستگاه قومی شان به سمت جرم سوق می داده است. طبق بررسی هایی که توسط پژوهشگران و کارشناسان در جامعه شناسی جنایی صورت گرفت، به این نتیجه رسیدند که این نیم دایره دقیقاً در کنار مرکز تجاری ـ اداری شهر قرار گرفته است. مرکز تجاری ـ اداری شهر در حال توسعه است و در این نیم دایره مالکان به دنبال فروش خانه و زمین هستند تا از طریق بالارفتن قیمت ها سود بیشتری به دست آورند. از این رو مالکان در مورد بازسازی و ساخت وساز آن مناطق اقدامی نمی کردند. درنتیجه اجاره ها پایین بوده و کیفیت خانه ها مناسب نبود و شهرداری شیکاگو در این نیم دایره سرمایه گذاری لازم را برای آبادانی نمی کرد؛ چرا که می دانست این نیم دایره به زودی نابود شده و از بین می رود و از آنجا که این شهر کوچک بود، لازم می دانستند آن قسمت اداری و تجاری توسعه پیدا بکند و به این ترتیب آن نیم دایره در مرکز تجاری جذب و حل می شد. به همین دلیل فرهنگ شهر شیکاگو در این نیم دایره حضوری نداشت. در این مناطق پلیس و مدرسه کم بود و در خیابان کشی ها، زیباسازی و شادابی وجود نداشت. درنهایت به این نتیجه رسیدند که اگر نرخ بزهکاری در این نیم دایره زیاد بود، به دلیل شرایط بوم شناختی بوده است و هر بخش برعهده نهادی بود. برای نمونه بخشی برعهده شهرداری و بخشی برعهده پلیس، فرهنگ، خانواده ها و مالکان بود. به نظر می آید در پرونده پاکدشت این منطقه روستایی بوده که از نظر اداری تبدیل به شهر شده است.




نویسنده: مهرداد بنی سعید - ۱۳٩۱/۱/٧

جامعه ایرانی با فرهنگ مملو از مهر و محبت به خانواده، جایگاه ویژ ه ای را برای این کانون اجتماعی در نظر گرفته است، اما مدتی است که تعداد قتل های خانوادگی و خشونت های موجود در خانواده چنان افزایش یافته که کمتر روزی است که صفحه حوادث روزنامه ها به خشونت های خانگی نپردازد.

قتل های خانوادگی، شدیدترین نوع خشونت های خانگی است که در آن افراد، به دلایل اختلاف های مالی اندک یا مسائل عمومی، شک ها و سوءظن ها، تقسیم اموال به ارث رسیده، ارتباط های نامشروع، خیانت در زندگی زناشویی، اعتیاد و...، به مجروح کردن یا کشتن اعضای خانواده خود اقدام می کنند.

عامل یا عاملان این دسته از قتل ها معمولا با همکاری دیگر اعضای خانواده، شناسایی می شوند و طبق قوانین موجود مورد محاکمه قرار می گیرند. طبق قانون این گروه از خشونت گران در صورت درخواست اولیای دم، قصاص و در صورت گذشت اولیای دم، به حداکثر 15 سال حبس محکوم می شوند؛ تنها ماده قانونی که در آن قاتل می تواند پس از ارتکاب جرم از مجازات رهایی یابد، ماده 220 قانون مجازات اسلامی است که در آن پیش بینی شده در صورتی که پدری فرزند خود را به هر دلیل به قتل رسانده باشد، قصاص نمی شود و طبق نظر قاضی، به حبس محکوم خواهد شد.

به گزارش ایسنا، یک بازپرس دادسرای امور جناحی تهران می گوید؛ این قتل ها بیشتر همسرکشی است و وقوع سایر قتل ها چون برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی در مقایسه با همسرکشی در رده پایین تری قرار دارند. حسینی، طولانی شدن اختلافات خانوادگی که سرچشمه آن اختلافات مالی و عدم تفاهم است را از جمله علل اصلی وقوع قتل می داند و می افزاید؛ سوءظن ها و شک هایی که گاهی بین زوجین وجود دارد و بعضا بر قرائن و شواهد بدون پایه و اساس حقوقی استوار است، هم گاهی منجر به وقوع قتل های خانوادگی می شود.


قتل فرزندان


علی نجفی توانا، یک حقوقدان درباره قتل های خانوادگی نیز اظهار می کند؛ این قتل ها ناشی از روابط خانوادگی اعم از سببی یا نسبی است.

معمولا این قتل ها به دلیل اختلافات دیرینه و مزمنی اتفاق می افتد که بین اعضای خانواده وجود دارد و به دلیل عدم امکان وصول یک راه حل دوستانه و منطقی منجر به اختلاف شده و در نهایت بعد از گذراندن مراحل چندگانه خشونت تبدیل به قتل می شود. این حقوقدان با اشاره به مطالعات انجام شده در این زمینه می گوید؛ وقوع قتل توسط زن یا مردی که جنس مخالف خود را می کشد، نسبت به سایر انواع قتل های خانوادگی در کشورهایی چون کانادا، فرانسه و آمریکا بیشتر به چشم می خورد و این زوج های قاتل در واقع افرادی هستند که با هم رابطه زوجیت ندارند و آزاد زندگی می کنند و چون به دلایل مختلف نسبت به یکدیگر بدبین و بدگمان می شوند نوعی حسادت و انتقام بین آنها به وجود می آید که به قتل می انجامد.

وی در ادامه به قتل فرزندان توسط والدین اشاره می کند و می گوید؛ اینگونه قتل ها غالبا در اثر اعتیاد والدین به ویژه پدر و یا به علت فقر و نداری اتفاق می افتد که در آن کودکان قربانیان بی گناه پدر و مادری هستند که قصد داشته اند به گونه ای صورت مسئله را پاک کرده و از حل آن فرار کنند.

فقر و اختلافات مالی

قاضی دادگاه کیفری استان تهران، سوء ظن و شک، موارد ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی را از عوامل وقوع قتل های خانوادگی می داند و معتقد است؛ مسائل مالی از جمله مهمترین عللی است که با حل و فصل نشدن بین افراد خانواده منجر به بروز درگیری، شدت یافتن آن و نهایتا وقوع قتل می شود.

نوالله عزیزمحمدی با اشاره به فراوانی آمار همسرکشی در قتل های خانوادگی می گوید؛ پرونده های بسیاری در دادگاه کیفری استان مورد بررسی قرار می گیرد و می توان گفت که بخش کوچکی از قتل های خانوادگی، برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی و امثال آن است و غالب قتل ها بین زن و شوهرها اتفاق می افتد. با نگاهی اجمالی به مسئله خشونت و قتل های خانوادگی می توان دریافت که مسائل بسیاری در وقوع چنین جرائمی دخیل است که از مهمترین آنها فقر مادی و فرهنگی است که در غالب بزهکاران پس از ارتکاب جرم مشاهده می شود.

عزیزمحمدی به فقر به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز جرم به ویژه قتل اشاره می کند و بر این باور است که فقر همیشه و همه جا در ابعاد مختلف وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل های خانوادگی هم یکی از عوامل اصلی است.

قاضی قتل دادسرای جنایی درخصوص شرایط اجتماعی مجرمان می گوید؛ فقر و مشکلات معیشتی در بین اقشاری که از لحاظ اجتماعی، مادی، فرهنگی و اقتصادی از سطوح پایینی برخوردارند، نسبت به سایر افراد در جامعه بیشتر موجب بروز بزه و ارتکاب قتل می شود. نجفی توانا، حقوقدان درباره با شرایط خانوادگی قاتل و مقتول می افزاید؛ معمولا افرادی قربانی این نوع قتل ها هستند که از لحاظ اقتصادی به فرودستان یا افراد فقیر و محروم جامعه تعلق دارند یا از لحاظ فرهنگی فاقد آموزش های لازم برای خنثی کردن بحران خشونت هستند و متاسفانه به جای حل بحران خشونت، خود به نوعی اقدام می کنند و باعث تشدید خشونت می شوند.

حسینی، در رابطه با قوانین مجازات کننده مرتکبان خشونت های خانوادگی اظهار می کند؛ این قوانین، کامل، مستدل و کافی است اما مشکل اساسی این جاست که مردم گاهی برداشت های نامناسبی از این قوانین دارند و گاهی برخی مردها گمان می کنند در صورتی که همسرشان مرتکب ارتباط نامشروع شده، کشتن او جایز است و در جامعه جرم به حساب نمی آید؛ درحالی اگر اجرای این مسئله در فقه مستلزم شرایط خاصی است. عزیز محمدی با ذکر اینکه خلاء قانونی برای مرتکبان قتل های خانوادگی وجود ندارد، تصریح می کند؛ در برخی موارد مواد قانونی طبق شرع بیان شده که مطابق قوانین شرع غیرقابل تغییر است.

خفه کردن شیوه مرسوم خانواده ها

عزیز محمدی در ادامه می گوید؛ زمانی که مردی همسرش را به دلیلی به قتل می رساند در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص او را داشته باشند باید تفاضل دیه پرداخت شود یا پدری فرزند خود را به قتل برساند یا کسی به عقیده هدورالدم کسی را بکشد قصاص ندارد. وی در رابطه با روش های ارتکاب قتل های خانوادگی اظهار می کند؛ قتل های خانوادگی بین زوجین بیشتر به طریق خفه کردن و بین سایر افراد خانواده غالبا با چاقو صورت می گیرد.

نجفی توانا حقوقدان ،درباره مجازات قاتلان خانوادگی می افزاید؛ درخصوص مجازات مرتکبان قتل های خانوادگی، قانونگذار بین این عده و سایر قاتلان تبعیض قرار نداده است مگر در مورد قتل فرزند توسط پدر که در این صورت طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامی پدر از مجازات قصاص معاف است ولی مجازات تعزیری را خواهد داشت و درخصوص سایر اقوام و خویشان با افراد بیگانه تفاوتی برای مجازات فردی که مرتکب قتل شده است، وجود ندارد.

وی به تشدید مجازات در یک مورد اشاره می کند و می گوید؛ افرادی که مورث خود را به قتل می رسانند نه تنها مجازات می شوند، بلکه از او، ارثی هم نمی برند و این قانون راه را بر فردی که به طمع ارث بردن و کسب اموال والدین خود، آنها را به قتل می رساند، می بندد و او را مجازات می کند.

به نظر می رسد افزایش خشونت های خانگی و قتل های خانوادگی آن هم بر اثر اختلافات مالی و خشونت های آنی، وظیفه گروه های مختلف جامعه را در جهت ارتقای فرهنگ خانواده ها و رفع نواقص احتمالی در قوانینی که باب توجیه قتل ها را باز می گذارد، سنگین تر از گذشته کرده است.



وقتی محبت ها به کینه تبدیل می شود

در چارچوب ارتباط نزدیک میان دو فرد، اگر رفتار مرد با زن سلطه گرانه باشد، نتیجه آن خشونت خانگی خواهد بود. خشونت خانگی می تواند جسمانی، جنسی، روانی یا عاطفی باشد. سوءاستفاده مالی و محدودکردن فرد نیز از جمله مشخصه های دیگر خشونت خانگی است. خشونت می تواند عملا یا فقط با تهدید صورت بگیرد؛ همچنین همیشگی یا موقتا اتفاق بیفتد. خشونت در خانواده در میان تمام طبقات اجتماعی، گروه های سنی، نژاد، جنس، شیوه زندگی یا به رغم معلولیت رخ می دهد. خشونت خانگی می تواند در هر زمان - چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط میان دو نفر - رخ بدهد.

کودکان نیز از تاثیر منفی خشونت های خانگی - چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت - در امان نیستند. تمام اشکال خشونت - روانی، اقتصادی، عاطفی و جسمانی - از قدرت طلبی و سلطه گری فرد آزار رسان ناشی می شود. بنابر آمارهای جهانی حدود 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود 10 درصد مردان هستند. مردان نیز مورد سوءرفتار زنان قرار می گیرند، اما بخش عمده خشونت خانگی، به ویژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می گیرد. همچنین مردانی که مورد خشونت زن قرار گرفته اند پس از ترک او با تهدید جانی مواجه نیستند، اما دوره پس از ترک مرد برای زن می تواند بسیار خطرناک باشد.

عامل اصلی خشونت علیه زنان را می توان در شیوه های زندگی و باورمردان نسبت به زنان تبعیضی یافت که مانع از برابری زن با مرد در همه سطوح زندگی می شود. خشونت هم در تبعیض ریشه دارد و هم به آن دامن می زند. سازمان عفو بین الملل اشاره می کند؛ خشونت علیه زن «طبیعی» یا «چاره ناپذیر» نیست، بلکه تظاهری است از ارزش ها و معیارهای تاریخی و فرهنگی جوامع مختلف.

برخی نهادهای اجتماعی و سیاسی خود زمینه ساز تضعیف و خشونت علیه زن می شوند. برخی رسوم فرهنگی و سنتی هم - به ویژه آنهایی که به طور وسواس گونه ای بر پرهیزگاری جنسی تاکید می کنند - می توانند بهانه ای شوند برای خشونت علیه زنان و دختران. از آنجایی که بسیاری از دختران و زنان حاضر نیستند خشونت خانگی را به پلیس گزارش دهند یا نیروی قضائی در برخی کشورها به شکایات در این زمینه ترتیب اثر نمی دهد و آنها را موضوعی خصوصی قلمداد می کند، آمار خشونت خانگی دقیق و منعکس کننده واقعیات نیست. با این حال آمار جمع آوری شده همچنان تکان دهنده است.

در کشورهای اسلامی که تفسیری انعطاف ناپذیر از قوانین شرعی را اتخاذ کرده اند،  زنان با پیچیدگی های خاص خود روبه روست؛ معمولا زنان در ارتباط با ازدواج و طلاق از اختیارات کمتری برخوردار هستند و این موضوع از دید برخی ناظران اجتماعی زمینه ساز خشونت علیه زن در محیط خانه است. بنابر آمارهای سازمان عفو بین الملل خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ یا معلولیت جسمانی زنان اروپایی در گروه سنی 16 تا 44 سال است.

اما برخی کشورها با کمک سازمان های بین المللی دست به ابتکارات تازه ای برای مهار این روند کرده اند. مثلا دولت اسپانیا به تازگی برای مقابله با خشونت خانگی سیاست هایی را اتخاذ کرده که براساس نظرات جمع آوری شده از زنان آسیب دیده تدوین شده است. قوانین جدید برای سازمان های بهزیستی و پلیس اسپانیا قدرت بیشتری در نظر گرفته تا از رفتار خشونت آمیز مرد پیش از خطرآفرینی جلوگیری کنند. این قوانین همچنین از قربانیان خشونت خانگی بیشتر پشتیبانی را می کند تا احساس تنهایی نکنند.

بنابر تخمین دولت روسیه، احتمالا در سال 1999 حدود 14 هزار زن توسط اقوام خود به قتل رسیده اند. با این حال این کشور قانونی برای مقابله با خشونت خانگی ندارد. در کشور آفریقای جنونی تعداد زنانی که در خانه به ضرب گلوله کشته می شوند بیش از آنهایی است که در خارج خانه و توسط فردی غریبه به قتل رسیده اند. اما در کشورهای اسلامی که [زنان با پیچیدگی های خاصی روبه روست؛ معمولا زنان در ارتباط با ازدواج و طلاق از اختیارات کمتری برخوردار هستند و این موضوع از دید برخی ناظران اجتماعی زمینه ساز خشونت علیه زن در محیط خانه به شمار می آید. افکار سنتی و محدودیت های موجود در اینگونه کشورها باعث شده که آماری از میزان حوادث خشونت خانگی ارائه نشود.

اما درباره خشونت خانوادگی و اقتصاد، یک روزنامه نگار، نیز پژوهشی انجام داده است که حاوی نکاتی است، براساس این پژوهش خشونت خانگی می تواند همه زنان را در هر سن، نژاد و طبقه اجتماعی قربانی کند، اما طبق یافته های پژوهشی، این نوع سوء رفتار، با عوامل مالی و پایگاه اقتصادی افراد رابطه مستقیم دارد. بنا به گزارش سازمان بهزیستی ایران در سال 1384، ظرف شش ماه، هشت هزار مورد خشونت خانگی علیه زنان گزارش شده است، یعنی به طور متوسط روزانه حدود 44 مورد خشونت به اطلاع مسوولان می رسد، درحالی که بسیاری از موارد دیگر ممکن است هیچ وقت به نهادهای رسمی گزارش نشود. همچنین بیش از 60 درصد زنان ایرانی، دستکم یکبار در زندگی خود، قربانی خشونت خانگی بوده اند.

خشونت جسمانی، شایع ترین نوع خشونت خانگی به شمار می رود، به گفته دکتر هادی معتمدی، مدیرکل دفتر آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی، اغلب موارد خشونت روانی بیشتر است. دکتر معتمدی با استناد به یافته های آماری می گوید که آزار روانی 52 درصد و خشونت فیزیکی 37 درصد خشونت علیه زنان را شامل می شود. خشونت روانی گرچه آثارجسمانی ندارد، اما اثرات آن پایدار و طولانی تراست. در این نوع خشونت نیز، عامل اقتصادی و پایگاه اجتماعی افراد، از عوامل تاثیرگذار است.

بر اساس پژوهش میترا خاقانی فرد که بین زنان مراجعه کننده به مجتمع قضائی خانواده در سال 1382 انجام شده، 4/18درصد زنان بیشترین خشونت اقتصادی را هنگامی تجربه کرده اند که همسرانشان با سوءاستفاده از تمام منابع خانواده سعی داشته اند آنان را کنترل یا به رفتار مطابق میل شوهران، وادار کنند.

درصد بالایی از زنان این تحقیق، تمایل به خودکشی و آسیب رسانیدن به همسر را تجربه کرده اند. همچنین بیش از 70 درصد زنان قربانی خشونت به فکر انتقام بوده و 9/36درصد آنان آرزوی مرگ همسرانشان را درسر داشته اند.




واکاوی دلایل خشونت در خانواده ها

گزارش
تحقیقات نشان داده است که در جوامع بدوی یا در جوامعی که قوانین عرفی آن حول محور زور مستقر شده و منطق در آن کاربرد کمتری دارد، تنبیه سخت ترین و کم هزینه ترین و در عین حال هم بدترین واکنش موجود است. خشونت و تنبیه در خانواده گاهی تبلور ترس و دلهره است زیرا فرزندانی که از کودکی فقط آموخته اند که به همه درخواست های موجود پاسخ آری بدهند و اگر نه بگویند در معرض تنبیه قرار می گیرند، در بزرگسالی احتمال آنکه هرگاه نه می شنوند ،از ابزار خشونت استفاده کنند بیشتر است، همانطور که فرزندان خانواده های پدرسالار، غالبا یا خشونتگرا هستند و یا از افسردگی رنج می برند.اگر می خواهیم جهانی صلح آمیز داشته باشیم باید در قدم نخست، با روش های خشونت آمیز در خانواده مبارزه کنیم، زیرا امروزه متداولترین خشونت موجود در سطح جوامع انسانی، خشونت در خانواده است.

پدیده خشونت خانگی در کشور ما در قیاس با پاره ای از کشورها کمتر رخ می دهد اما به هر حال واقعیت تلخی است که وجود دارد و عواملی نظیر بی پناهی اعضای آزار دیده، ترس و شرم اعضای خانواده در بیان آزار، کاستی های قانونی، بی توجهی نهادهای حمایتی و هزاران عامل دیگر در گسترش این امر دخیل است. این امر ضروری به نظر می رسد که با یک عزم ملی، علل گرایش به خشونت توسط کارشناسان بررسی شده و روش های درمانی متناسب با آن به افکار رائه شود.در این خصوص یک فوق تخصص روانکاوی با بررسی علل روانشناختی گرایش به خشونت اظهار داشت؛ گاهی خشونت توسط فرهنگ، تایید و یا تشویق می شود و حتی توسط خانواده به رسمیت شناخته شده و یک رفتار نرمال تلقی می شود.

دکترتورج مرادی افزود؛ روانکاوان معتقدند هنگامی که نمی توانیم حرفمان را به کرسی بنشانیم توسط خشونت آن را اعمال می کنیم و این به معنای آن است که کسی که اقتدار درونی اش از بین رفته یا کم رنگ شده ناچار است توسط خشونت خواسته اش را محقق کند.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد؛ وقتی احترام به خود را یاد نگرفته ایم و از کودکی با احساس تحقیر زندگی کرده ایم، به دیگران نیز طبعا احترام نمی گذاریم و این بی احترامی را بر فردی که از خودمان ضعیف تر است مثل کودکمان اعمال می کنیم. وی ادامه داد؛ این بی احترامی مثل یک عقده سرکوفته حل نشده در درون فرد باقی می ماند و هنگامی که فرد توسط عوامل بیرونی تحریک می شود آن را به شکل پرخاشگری و خشونت بیرون می ریزد.این محقق با اشاره به این که وقتی انسان قادر نباشد بر محیط کنترل داشته باشد این عدم کنترل را دلیل ضعف و ناتوانی خود تلقی می کند، گفت؛ در چنین شرایطی فرد بیمار فکر می کند که دوست داشتنی نیست و غیرقابل احترام است و در چنین حالتی حتی احساس شرم نهفته در درون آدمی افزایش می یابد.

وی ادامه داد؛ در چنین شرایطی است که تخلیه کردن احساس شرم به وسیله کتک زدن و تحقیر کردن کسی که ما را خشمگین کرده است ،فوق العاده ارضاکننده و تخلیه کننده لذا این تجربه به کرات تکرار می شود.مرادی تصریح کرد؛ هنگامی که کودک کتک می خورد به تنها چیزی که نمی اندیشد کار اشتباهی است که انجام داده است و اصلا به دلیلی که پدر و مادر به خاطر آن وی را کتک زده اند فکر نمی کند، بلکه تنها چیزی که کودک در آن شرایط به آن می اندیشد آن است که مورد توهین و تحقیر قرار گرفته است.وی خشونت اعمال شده توسط والدین را مهمترین عامل از بین رفتن اعتماد و صمیمیت در خانواده عنوان کرد.

این متخصص، اضطراب، ترس از جدایی، شب ادراری و وجود علائم روان تنی را از جمله تاثیرات کوتاه مدت خشونت نسبت به کودکان دانست.

وی تاکید کرد؛آن چه اهمیت بیشتری دارد اثرات درازمدت خشونت بر کودک است ،اعتماد به نفس پایین و احساس شرم از مهمترین این تاثیرات است و چنین کودکی در بزرگسالی تبدیل به یک والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و کودک خود را مورد آسیب قرار می دهد

در همین راستا دکترعلی نجفی توانا متخصص جرم شناسی گفت؛ خشونت یک نوع پاسخ اعتراض آمیز است که فرد نسبت به فشارهای درونی و بیرونی که به وی تحمیل شده است، می دهد.وی افزود؛ فرد به وسیله اعمال خشونت، واکنش قهرآمیز خود را به عوامل ناخوشایندی که وی را تحت فشار قرار داده اند، ارائه می کند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد؛ قربانیان خشونت نیز خودشان در اعمال خشونت نقش مهمی را ایفا می کنند زیرا سکوت بزه دیدگان در مقابل خشونت موجب بروز مجدد آن خواهد شد.وی افزود؛ اگر در خانواده، گفتمان منطق حاکم باشد می توان بحران های گوناگون را کرد اما هر جا که ما روش های آموزشی، تربیتی، علمی و ساز و کارهای منطقی برای مهار اختلافات خانوادگی نداشته باشیم خشونت تنها راه چاره تلقی می شود.نجفی توانا در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده گفت؛ علل اجتماعی، فرهنگی و روانی از جمله مهمترین علل ایجاد خشونت است، مشاهده فیلم های سراسر خشونت به کودکانمان می آموزد که می توان از طریق اعمال این رفتار های خشونت آمیز به مقصود رسید. وی بیان داشت؛ گاهی خشونت می تواند علل روانی داشته باشد و نشانگر ترس و دلهره فرد از یک عامل بیرونی باشد زیرا بسیاری مواقع شخص به علت ترس و دلهره از یک عامل دیگر دست به خشونت می زند.

این جرم شناس، استرس، دلواپسی، نگرانی و افسردگی را از نتایج اعمال خشونت عنوان کرد و افزود؛ هر چه درجه جامعه پذیر شدن افراد بیشتر باشد به همان نسبت نیز نظم، قانون پذیری و خشونت گریزی بیشتر می شود.

وی یادآور شد؛ خشونت معمولا وقتی میان افراد ابراز می شود که فرد تهدیدی را احساس می کند و در پاسخ به آن احساس تهدید، رفتار پرخاشگرانه از خود بروز می دهد.وی در پاسخ به این که چه خانواده هایی مستعد بروز رفتار پرخاشگرانه در کودک هستند؟ گفت؛ شیوع تعارض خانوادگی، عدم صمیمیت مابین پدر و مادر، زد و خورد، خانواده از هم گسیخته، طلاق و فرزندانی که توسط تک والد نگهداری می شوند، می توانند فضا را برای پرخاشگری کودکان فراهم کنند.

وی همچنین وجود پدر و مادرانی که دچار بیماری بوده و یا به مصرف مواد مخدر یا الکل مبتلا هستند و یا مشکلات شخصیتی دارند را از جمله عوامل ایجاد رفتار پرخاشگرانه در کودک عنوان کرد.




نویسنده: مهرداد بنی سعید - ۱۳٩۱/۱/٤

سینا قنبر پور، روزنامه همشهری- کاراگاه

 

            

           

            بزهکاری گروهی در مقایسه با بزهکاری فردی قدرت جذب افراد بیشتری را

            دارد. همین قدرت سرایت به دیگران آن را خطرناکتر و مخربتر از بزهکاری

            فردی کرده است.

            این تحلیل دکتر ناصر فکوهی، انسان شناس، درباره ارتکاب جرایم باندی یا

            گروهی و در پاسخ به این ویژگی است که بزهکاری گروهی زودتر به وسیله

            پلیس قابل شناسایی است. بهانه گفت وگو با استادیار دانشکده علوم

            اجتماعی دانشگاه تهران از مدتها قبل وقتی پلیس و دادگستری ستاد مبارزه

            با جرایم باندی را تشکیل دادند دست داده بود اما در یکی از روزهای

            پایانی سال ٨۴ پس از دستگیری و متلاشی شدن باندهای کم تعداد اذیت و

            آزار زنان در حاشیه تهران عملی شد. وقتی در مهرماه ١٣٨٣ سردار محمدباقر

            قالیباف فرمانده وقت پلیس کشور ماجرای جنایتهای پاکدشت را بازگفت تاکید

            کرد شناسایی و ردزنی بزهکارانی که در قالب یک باند عمل می کنند بسیار

            ساده تر از فعالیت بزهکارانه یک نفر است. به همین دلیل شناسایی بیجه

            )عامل جنایتها( به طول انجامید... . البته آنچه فرمانده وقت پلیس می

            گفت درست بود. افزایش شانس موفقیت در مقابل کاهش شانس بقا. با وجود

            چنین وضعیتی آنچه در جامعه روی می داد متفاوت و سؤال برانگیز بود. وقتی

            ماجرای کرکس ها در سال ١٣٨٠ به وقوع پیوست، وقتی حاتم گرگی و اعضای

            گروهش بازداشت شدند، وقتی گروه سیاه ها، مارمولک ها و... همگی متلاشی

            شدند این نکته نمود بیشتری پیدا کرد که با وجود شانس کمتر در پنهان

            کاری و رهایی از چنگال قانون بزهکاری گروهی به طور مستمر در حال شکل

            گیری و جریان است.

            صاحب کتابهایی چون انسان شناسی شهری و نظریه های انسان شناسی در گفت

            وگویی که در این باره انجام گرفت به بررسی و کالبدشکافی همین موضوع

            پرداخت و تاکید کرد: داشتن نیاز هویت جمعی اساس شکل گیری گروه هاست و

            گروه های بزهکار نیز از همین قاعده تبعیت می کنند.

            دکتر فکوهی می گوید: میزان ثروت زیادی در چرخه کارگروه های منفی جریان

            دارد. برای همین انگیزه های زیادی دارند تا برای حفظ منافع خود بیایند

            و گروه های کوچکتر را به خود مرتبط سازند. مرد۵٠ ساله ای که در فرانسه

            دکترای انسان شناسی و جامعه شناسی سیاسی گرفته است تاثیر عملکرد دولت

            ملی یا دولت رفاه در کنترل آسیب های اجتماعی به ویژه بزهکاری گروهی را

            در دو مدل آمریکایی و اروپایی بررسی کرد که چگونه کشورهای اروپایی با

            دخالت در سرمایه گذاری برای فراغت، تفریح، تحصیل، کار و... مردم و

            جوانان توانسته اند بستر شکل گیری گنگ ها یا همان گروه های بزهکاری را

            کاهش دهند.

            دکتر فکوهی در طبقه چهارم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در یکی

            از اتاق های سرد و بی روح این مرکز علمی کشور که صندلی ها و میزهای

            قدیمی آن را پر کرده اند و در میان دسته دسته پایان نامه های روی هم

            انباشته شده و کامپیوتری که اثر سردی همه این مؤلفه ها را خنثی کرده

            ماجرای شورش های خیابانی فرانسه را گواه روشنی دانست که دولت فرانسه با

            کاهش کمک های مالی خود به ان. جی.او های جوانان زمینه پرخاشگری آنان را

            فراهم کرده است.

            گفت وگویی که در ادامه می خوانید به این سرفصل ها توجه دارد:

            * جناب دکتر فکوهی، درباره بزهکاری گروهی و جرایم باندی همواره با نکته

            ای مواجه بوده ایم که پلیس آن را مطرح کرده است. پلیس معتقد است

            بزهکاری گروهی زودتر از بزهکاری فردی قابل شناسایی و ردزنی است اما در

            همین حال شانس موفقیت در بزهکاری گروهی بیشتر است. با در نظر گرفتن این

            نکات اگر بخواهیم بررسی کنیم و ببینیم چرا بزهکاران به ارتکاب جرم

            گروهی دست می زنند چه عواملی را می توانیم برشماریم؟

            - قبل از هر چیز باید بگویم آنچه از نقطه نظر انسان شناسی و فرهنگ

            شناسی مطرح است لزوما با نقطه نظرات نیروی انتظامی درباره بزهکاری

            گروهی انطباق ندارد. به عبارت دیگر هر کس بنا بر اهداف و رسالتی که

            برای خودش تعریف کرده موضوع را بررسی می کند که اهداف یک انسان شناس با

            کسانی که عهده دار برقراری نظم و امنیت در جامعه هستند لزوما و در همه

            موارد یکی نیست و البته چنین تفاوتی به معنای مخالفت این دو دیدگاه با

            یکدیگر هم نیست. در دیدگاه مورد نظر ما بحث بر روی مفاهیم گروه و

            بزهکاری متمرکز می شود. یعنی باید از خود بپرسیم چرا یک گروه شکل می

            گیرد؟ چرا یک هویت جمعی به وجود می آید؟ اصولا چه نیازی وجود دارد که

            چنین گروهی شکل بگیرد؟

            توجه داشته باشید که دقت در مفهوم گروه و شکل گیری آن لزوما به معنی

            تلقی مثبت یا منفی بودن شکل گیری آن نیست. یک گروه به خودی خود دارای

            یک مفهوم و رسالت است و بنابراین گروه بسته به آن که در چه محیطی شکل

            بگیرد تقسیم بندی می شود. این که چه الزامات بیرونی و درونی در شکل

            گیری گروه تاثیر داشته تقسیم بندی را مشخص می کند. پس باید گفت که یک

            گروه با توجه به آن که تحت تاثیر محیط به کدام سو حرکت کند و در تضاد

            با جامعه قرار بگیرد یا نگیرد ممکن است به یک گروه مثبت یا منفی تبدیل

            شود.

            * با این توضیح شکل گیری گروه پاسخ به یک نیاز است و صرفا بسته به محیط

            شکل گیری فعالیت گروه به سمت بزه یا فعالیت مثبت سوق می گیرد؟

            - ببینید مطالعاتی که روی گنگ ها در کشورهای توسعه یافته و در حال

            توسعه انجام شده نشان می دهد کسانی که وارد گنگ ها می شوند قبل از آن

            که نیاز به بزهکاری و نیاز به عمل مجرمانه باعث عضویت آنها شده باشد

            تمایل و نیاز آنها به داشتن هویت جمعی و گروهی سبب عضویت آنها در یک

            گروه شده است.

            به عبارتی عضویت در یک گروه خواه مثبت یا منفی پاسخ دادن به نیازی تحت

            عنوان همبستگی اجتماعی است. گروه در واقع برای افرادش پر کردن جای خالی

            همبستگی اجتماعی را بر عهده دارد. فرد باید در جاهایی نظیر خانواده این

            نیاز به همبستگی اجتماعی را در خود ارضائ می کرده ولی نتوانسته است.

            افراد عضو در گروه های بزهکار عموما با مشکلات خانوادگی دست و پنجه نرم

            می کرده اند و خانواده نتوانسته نیاز به محبت آنها را رفع کند. در همین

            حال شبکه های فراخانواده ای نیز نتوانسته اند نیاز چنین افرادی را

            ارضائ کنند.

            * منظور شما از شبکه های فراخانواده ای چیست؟

            - شبکه های فراخانواده ای در مدارس و یا در گروه های دوستان شکل می

            گیرد. وقتی جوانان و نوجوانان نتوانند در مدرسه نیاز همبستگی اجتماعی

            خود را ارضائ کنند به چنین گروه هایی می پیوندند. از مدرسه نام بردم

            چون مدرسه صرفا رسالت انتقال آموزش استاندارد شده را برعهده ندارد بلکه

            مدرسه جایی است که باید شبکه های دوستی یا شبکه های علاقه مندی و سلیقه

            ای را به وجود بیاورد و در بسیاری از موارد این کار را انجام نمی دهد.

            در سطح جامعه مدنی نیز این خلاها دیده شده است. با این حال هر جامعه ای

            می تواند فضای عمومی زیادی برای فعالیت مدنی داشته باشد که می تواند از

            آن برای ایجاد شبکه های همبستگی اجتماعی در قالب انجمن های متفاوتی

            بهره برداری کند.

            این انجمن ها می توانند در حوزه مسائل هنری، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و

            حتی فعالیت های خیریه ای فعال باشند. همه اینها که برشمردم می توانند

            ایجاد هویت گروهی یا هویت جمعی کنند. در واقع آنچه به آن اشاره کردیم

            فعالیت هایی است که می تواند به تشکیل گروه مثبت بینجامد. حال آن که

            گروه همان طور که گفتیم می تواند در حوزه فعالیت های منفی شکل بگیرد.

            توجه داشته باشید که در این حالت هم نیاز به همبستگی اجتماعی رفع می

            شود منتها حول محوری غیر از فعالیت های معروف و بهنجار. در همین جاست

            که شکل گیری گروه های کوچک مورد توجه شبکه های بزرگ بزهکاری قرار می

            گیرد. شبکه های بزرگ فساد، خلاف و... همگی اهداف سودجویانه دارند و

            چنین گروه های کوچکی را به سادگی در سازمان یافتگی خود به خدمت می

            گیرند.

            * سابقه تاریخی چه طور؟ بزهکاری گروهی با نمونه هایی مثل آن که ما

            سریالش را ساخته ایم و نمایش داده ایم )روزی روزگاری و ماجرای مرادبیگ

            و حسام بیگ( نشان می دهد که ما قبلا هم بزهکاری گروهی را داشته ایم.

            آیا این وضع تغییر جهت داده و از یک اقدام حاشیه ای به یک جرم شهری و

            در درون متن تغییر مسیر داده است؟

            - آنچه گفتید در تاریخ ما بسیار نادر است و آن قدر نیست که بتوان گونه

            شناسی اش کرد. مثل راهزنی. اینها کمابیش رفتارهای حاشیه ای بوده اند.

            یعنی بیرون از مناطق آبادی و در خارج از حوزه های متراکم جمعیتی اتفاق

            می افتاده است و شهرها به دلیل کوچک بودن و برخورداری از نظام های محله

            ای همبستگی اجتماعی عموما از این قبیل جرائم خود به خود جلوگیری می

            کرده اند جز در دوره هایی از تشتت اجتماعی و تاریخی. اما اشکال جدید

            بزهکاری در داخل شهرها اتفاق می افتد و در مراکز و در تراکم های جمعیتی

            چرا که فساد و خلافکاری حرفه ای سازمان یافته است و شبکه قدرتمندی از

            سرمایه و جریان آن بالغ بر ١٠٠٠ میلیارد دلار در جهان در اختیار دارد

            که متصل به اقتصاد رسمی جوامع در نقاط تراکم جمعیتی فعال است. از این

            گذشته خلافکاری های فردی وجود داشته و باید گفت به نسبت بزهکاری های

            جمعی مشکلات کوچک تری به شمار آمده اند. مطالعه جوامع کنونی نشان می

            دهد که شکل های سازمان یافته بزهکاری به مراتب از بزهکاری فردی

            خطرناکترند و در پاسخ به آن سؤال شما که گفتید بزهکاری گروهی زودتر کشف

            می شود باید بگویم که اثر مخرب تری بر جامعه دارد ولو زودتر کشف شود

            ضمن آن که این گونه بزهکاری پتانسیل بسیار بالایی در سرایت به دیگران

            دارد و افراد بیشتری را مبتلا می کند. برای مثال فساد سازمان یافته یا

            رشوه خواری اختلالات جبران ناپذیری در سیستم های اداری ایجاد می کند و

            اتفاقا به سادگی هم قابل مبارزه نیست و نیازمند یک مبارزه رادیکال و

            ریشه ای است. برای تکمیل این بحث باید اضافه کنم ممکن است یک فرد

            بزهکار را خیلی زود نتوانیم به دام بیندازیم ولی شکل فردی جرم را به

            صورت انجام یک سری رفرم ها در کنترل و ساماندهی اجتماعی کاهش داده و

            کنترل می کنیم. اما خلافکاری جمعی به این صورت نمی تواند کنترل شود و

            به سختی و با یک سری اقدامات ریشه ای به دلیل اتصال گروه ها به شبکه

            های سازمان یافته بزهکاری به سختی از بین می روند.

            * چه مرزی در این میان وجود دارد که فرد با گذر از آن به سمت گروه مثبت

            یا منفی جهت گیری می کند؟ در واقع چه عامل یا عواملی دست به دست هم می

            دهند تا فرد عضو گروه مثبت یا گروه منفی شود؟

            - شبکه های بزرگتر بزهکاری یا خلافکاری دارای منافع کاملا مشخصی هستند.

            انگیزه های پرقدرت مالی در میان است. میزان ثروت زیادی هم در چرخه کار

            آنان جریان دارد. برای همین انگیزه های زیادی دارند تا برای حفظ منافع

            خود بیایند و شبکه های کوچکتر را به خود مرتبط سازند.

            اتفاقی که ما شاهدش بوده ایم این بوده که از طرق مختلف گنگ ها و گروه

            های کوچکتر به وسیله شبکه های بزهکاری سازمان یافته تشویق به همکاری می

            شوند و در این زمینه ابزار قوی و کافی در دست دارند.

            تجربه کشورهای توسعه یافته هم در این باره نشان می دهد خیلی از

            سردمداران شبکه های مافیایی می آیند و در حوزه نهادهای قانونی فعال می

            شوند و با راه اندازی اماکنی نظیر کلوپها یا قمارخانه ها و یا...

            جوانان را جذب و شناسایی می کنند. نمونه این کار را در ایتالیا بسیار

            دیده ایم. در واقع این بخش مرئی گروه های نامرئی می شود و تماس با شبکه

            های بزرگتر همین جا شکل می گیرد. نکته دیگر این که پول شبکه های بزرگ

            مافیایی برگ برنده آنان است. این پول می تواند کاری کند که نیازهای

            اقشار فقیر پاسخ داده شود. بازده فوق العاده ای در اینجا به وجود می

            آید. این عاملی قوی می شود که واردشوندگان به گنگ ها خیلی زودتر از

            بقیه جوان ها که خارج از شبکه های گنگ ها قرار گرفته اند موقعیت مادی

            خیلی بهتری پیدا کنند و به همین سبب به وجود آمدن یک تصویر اتوپیایی یا

            رؤیایی از قرارگرفتن در گنگ به وجود بیاید.

            در آمریکا و به خصوص در گتوهای کوچکی نظیر گتوهای اسپانیایی تبارها یا

            سیاهان، این گروه های جوانان اغلب دچار فقر یا بیکاری و تنگدستی هستند.

            آنها پول ندارند و می بینند که عضویت در گنگ ها تا چه اندازه همراه با

            به دست آوردن پول زیاد است و به آن سو تمایل پیدا می کنند. به همین

            دلیل چنین تعلق خاطری به گنگ پیدا می کنند که برای آنها حکم راه خروج

            از تنگدستی و در باغ سبزی است که می توان از آن به خیلی چیزها رسید.

            * خب، آیا فقط بحث رفع نیازهای مالی مد نظر است؟ ما الان در کشور

            خودمان شاهدیم بسیاری از گروه های بزهکار جوان و البته محدود از نظر

            نفرات برای ابراز خشونت و ارتکاب جرائم به عنف گرد هم می آیند. در

            اینجا که پول خوبی جریان ندارد. مثلا در بحث تجاوز به عنف که درآمدی

            نیست؟

            - در درجه اول بخش اعظمی از این کشش متوجه همین رفع نیازهای مالی است.

            این که چرا جوانان به سوی این قبیل فعالیت ها می روند به دلیل آن است

            که در بخش گروه های مثبت یا نمی خواهند یا نمی توانند چنین چرخه مالی

            به راه بیندازند. از طرفی این سؤال مطرح است که چه کسی باید بیاید و در

            حوزه فعالیت گروه های مثبت سرمایه گذاری کند؟ پاسخ این است که دولت

            باید چنین کاری کند و چون بودجه و منابع دولت یا حتی انجمن های

            غیردولتی محدود است نمی توانند قدرت ریسک پذیری گروه های منفی را در

            عمل اجرا کنند. واقعیت این است که تخصیص این منابع نمی تواند مثل منافع

            فاسد، بازگشت سرمایه را به سرعت و با سود بالا عملی سازد. سرمایه گذاری

            دولت در بخش فعالیت های مثبت یا عموما فعالیت انجمن های غیردولتی همه

            در درازمدت مؤثر و پاسخ ده هستند و علاوه بر این، سود بیشتری هم نخواهد

            داشت. پس حتی اگر بتوانیم دولت را قانع کنیم برای اینکه بتواند از

            فعالیت گروه های کوچک بزهکاری جلوگیری کند باید برای درازمدت سرمایه

            گذاری کند. اما در موردی که شما اشاره می کنید باز هم مسئله نیازها و

            توانایی به ارضا ی آنها به صورت قانونی و از کانال های عادی جامعه است

            که در آن مشکل وجود دارد و به همین دلیل نیز کار به خشونت و رفع آن

            نیازها از راه های غیرقانونی و خشونت آمیز و جنایتکارانه می کشد.

            * یک موضوع دیگر آنچه ما در سال ١٣٨۴ شاهدش بودیم و آمارهایی که

            فرماندهان پلیس اعلام کرده اند نیز بر آن صحه می گذارد که بحث افزایش

            جرائم به عنف به صورت گروهی است اینکه یک جمعی شکل بگیرد که کارش ربودن

            زنان و دختران و تجاوز به آنها باشد. به ویژه آنکه می دانیم رابطه جنسی

            چه در شکل مشروع و چه در شکل نامشروع آن مربوط به خلوت انسان ها و امری

            خصوصی است. به نظر می رسد چنین رفتاری عمومی و جمعی شده و ارتکاب آن

            نوعی زنگ خطر است. در این باره شما چه می گویید؟

            - درباره افزایش جرائم جنسی که شکی نیست با روند صعودی این نوع بزهکاری

            رو به رو شده ایم. این آسیب، زاییده دو گونه از عوامل است. عموما در

            تجربه های بین المللی و در جوامع مختلف دیده ایم که این قبیل از جرائم،

            یا ناشی از یک سری محرومیت ها و کمبودهاست که در آن نیازهای جنسی برای

            ارضائ به جای آنکه راه های لازم را طی کند راه انحراف در پی می گیرد یا

            برعکس، ناشی از آن است که افراط و آزادی بیش از اندازه در حوزه فعالیت

            های جنسی روی داده است. در این باره نیز می توانیم به وضوح آثار عملکرد

            دو دولت رفاه در آمریکا و اروپا را ببینیم. در آمریکا افراط در آزادی

            ها عموما کار را به خشونت می کشاند در حالی که در اروپا کنترل دولتی بر

            این قبیل امور، خشونت را در روابط، کاهش داده است. با این حال باید

            شرایطی فراهم شود که متخصصان و آسیب شناسان اجتماعی به دور از فضاهای

            جنجال برانگیز و حتی به دور از دسترسی رسانه ها، به بررسی این افزایش

            جرم در جامعه بپردازند و بعد بر اساس نتایج، یک سری آموزه ها و اطلاعات

            مناسب به دور از التهاب به جامعه انتقال داده شود.

            * اگر به بحث رابطه گروه های همبستگی اجتماعی و انحرافات گروهی

            برگردیم، چه مثال ملموسی برای شناخت این وضعیت می توانیم بزنیم؟

            - ملموس ترین و تازه ترین واقعه در این زمینه، شورش های فرانسه است.

            بعد از بررسی های متعدد در این باره و شکل گیری تحلیل ها مشخص شد که

            یکی از دلایل اصلی، آن بوده که دولت فرانسه در فاصله یکی- دو سال قبل

            از این حوادث، یارانه های پرداختی به نهادهای غیردولتی جوانان را قطع

            کرده است. این انجمن ها جوانان را جذب و در قالب گروه های مثبت

            ساماندهی می کردند. دولتی که در فرانسه بر سر کار آمده بود دولتی با

            ایدئولوژی راست گرا بوده است که معتقد است اداره کشور باید بر اساس

            کاهش دخالت دولت در امور و واگذاری اختیارات کامل به بازار باشد و همین

            سبب شد تا دولت، سیاست قطع یاری رسانی به انجمن های غیردولتی را دنبال

            کند. بدین ترتیب این انجمن ها به سرعت غیرفعال شدند و بلاتکلیفی این

            جوانان، آنان را به سرعت به سمت انباشت انرژی منفی و در نتیجه آن

            بزهکاری سوق داد. البته در اینجا حرکت به سوی گنگ های بزرگ و ماندگار

            نبود و بیشتر گروه های سنتی نوجوان، عضوهای آن بودند. فعالیت نیز در

            قالب اعتراضات خیابانی و شورش ها نمود بیرونی یافت. این جریان به خوبی

            نشان داد سرباز زدن دولت از هزینه دادن برای انجمن های غیردولتی به

            پرداخت هزینه های سنگین مهار بحران و کنترل جامعه منجر شد تا آنجا که

            گفته می شود زیان های شورش های اخیر بیش از ٣٠ میلیون یورو بوده است در

            حالی که هزینه های پرداخت یارانه ها بسیار ناچیزتر از این هزینه بوده

            است.

            بنابراین وقتی دولت بخواهد مسئولیت های خود را فراموش کند و صرفا

            مسئولیت سرکوبگرانه و کنترلی خود را عملی سازد باید مطمئن باشد که نمی

            تواند جلو یک سری حرکت های منفی را بگیرد. پس جامعه باید بتواند به

            نیازهای افراد پاسخ دهد و وظایف خود را به خوبی به انجام برساند.

            * باز هم این یک مدل خارجی است، گرچه نشانه قدرتمندی برای پیداکردن راه

            و جلوگیری از تکرار اشتباه مشابهی در یک جغرافیای دیگر است اما اگر

            بخواهیم بدانیم در ایران نقاط آسیب کجاست چه می توانیم بگوییم؟ ما در

            ایران به آن اندازه که لازم است، تشکل و نهاد غیردولتی فعال در حوزه

            جوانان نداریم. تنها جایی که مشارکت فعال و بهنجار عمومی به ویژه

            جوانان را شاهدیم، دهه محرم و هیات های مذهبی است. اما در دیگر ایام

            سال چنین حرکت هایی نداریم و نمی توانیم حتی به اثر گروه های مثبت- ولو

            در درازمدت- چشم امید داشته باشیم؟

            اول باید نکته ای را بگویم. یکی از مشکلات اساسی که در ایران داریم

            دیدگاه محلی گرایانه است. تصور در این دیدگاه بر این اصل قرار گرفته که

            مسائل در ایران به مقدار زیادی خاص هستند. یعنی باید روش هایی پیدا کرد

            که خاص ایران باشند اما لزوما چنین نیست. ما باید دائما به تجربیات

            دیگر کشورها فکر کنیم. البته من مخالف الگوبرداری مکانیکی از تجربیات

            دیگر کشورها هستم اما معتقدم که باید به تجربیات دیگران نگاه کنیم. ما

            هم می توانیم امروز از تجربیات شرق و غرب استفاده کنیم به ویژه در شرق.

            خیلی از این بحث ها به مدل های تحلیلی نیاز دارد که با تکیه بر آنها

            بتوان با درنظرگرفتن آنچه درباره گروه ها گفتیم راه حل های عملی برای

            موقعیت ایران یافت و طراحی های مناسب را برای پیشگیری و حل مشکلات

            یافت. با توجه به مدل تحلیلی در ایران می توانیم ببینیم چه چیزی خاص

            ایران است و چه چیزی خاص کشورهای دیگر.

            * شما به خاص گرایی اشاره کردید و بحث بررسی این موضوع که چه چیزی از

            تجارب غربی ها یا شرقی ها به درد ما می خورد. این بحث چه کمکی به بحث

            گونه شناسی و آسیب شناسی بزهکاری گروهی در ایران می کند؟

            - شناخت مدل های اجتماعی در کشور های در حال توسعه و توسعه یافته نشان

            می دهد چه عواملی برای شکل گیری گروه های منفی دست به دست هم می دهند.

            اول، مدل کشورهای در حال توسعه را بررسی می کنیم.

            بحث در این باره از آنجا قابل توجه می شود که ببینیم در این کشورها

            دولت ملی یا دولت رفاه شکل گرفته است یا نه؟ به طور عام دولت ملی در

            کشورهای در حال توسعه به طور کامل شکل نگرفته است. دولت ملی یا دولت

            رفاه در شکل متاخر آن به دولتی گفته می شود که نیازهای شهروندان خود را

            به طور کامل پوشش می دهد. چنین دولتی نسبت ببببببببببببببه نیازهای

            شهروندان خود نمی تواند موضع خنثی بودن به خود بگیرد و به اصطلاح کنار

            بکشد. بنابراین دولت رفاه باید در امور شهروندان خود دخالت بکند و

            شرایط را به صورتی فراهم کند که همه امکان داشته باشند نیازهای خود را

            در آن رفع کنند. چنین دولتی که به آن دولت رفاه می گوییم و باید در

            کشورهای در حال توسعه شکل بگیرد باید و موظف است بهداشت را برای همه

            تامین کند. آموزش را برای همه مهیا کند. این دولت موظف است به همه

            امکان کار بدهد چرا که شکل گیری جامعه بر اساس کار صحیح است و از آن

            مهمتر، کاری که شاغلان در آن به آن علاقه مند باشند. دولت رفاه موظف

            است اوقات فراغت را به خوبی و برای همه پوشش دهد. شهروندان در دولت

            رفاه بیشتر عمر می کنند و بیشتر میزان عمر خود را خارج از دوران کار می

            گذرانند چرا که به دلیل تحصیل، دیرتر وارد بازار کار می شوند و زودتر

            بازنشسته شده و از بازار کار خارج می شوند.

            بنابراین به طور نسبی میزان دورانی که کار نمی کنند ولی از امتیازات

            اجتماعی بهره مندند بیشتر است. در این حالت، افراد فراغت بسیاری می

            یابند و در آن به خوبی تحصیل می کنند، تفریح می کنند یا کارهای

            داوطلبانه انجام می دهند دولت رفاه برای همه آنها برنامه دارد. در مدل

            اروپایی دولت رفاه برای همه آنچه گفتیم برنامه دارند و در مقایسه بین

            کشورهای اروپای غربی و آمریکا شاهد آن هستیم که دولت های اروپایی نسبت

            به کشور آمریکا موفق ترند. میزان گنگ هایی که در آلمان، انگلستان یا

            فرانسه وجود دارد به مراتب کمتر از آمریکاست. حتی در مقایسه دو کشور

            آمریکا و کانادا که همسایه نیز هستند به دلیل آنکه سیاست کانادا سیاست

            دخالت در امور فراغتی و تامین نیازهای فرهنگی- اجتماعی شهروندانش است

            ما یزهکاری به مراتب کمتری شاهدیم. پس مدل اروپایی در کشورهای توسعه

            یافته نسبتا موفق تر بوده است. شاید بپرسید پس شورش های فرانسه چه می

            شود؟ باید گفت شورش های فرانسه گواه روشنی است که امتیازات اجتماعی

            توزیع شده به وسیله دولت به شکل برابر و بر اساس تفکر قومی این جوامع

            توزیع نشده و همین سبب تولید یک بی عدالتی و در پی آن واکنش شده است.

            * پس تکلیف در حال توسعه ها چه می شود؟ به نظر می رسد تکلیف ما یعنی

            ایران هم در این بخش روشن شود.

            - درباره کشورهای در حال توسعه باید گفت دولت ملی یا دولت رفاه به آنها

            منتقل شده است. دولت رفاهی که در کشور ما شکل گرفته- و اتفاقا درآمد

            خوبی هم دارد- در عمل شکل این دولت، شکل ناکامل یعنی یک شکل سست از

            دولت رفاه است. چرا چنین تحلیلی در این باره می دهیم؟ چون این دولت ها

            یا کشورها عملا نتوانسته اند رسالت های یک دولت رفاه را به طور کامل در

            همه ابعاد آن به جا بیاورند. این در حالی است که به وجود آمدن این دولت

            ها باعث شده اشکال سنتی و اشکال پیشین همبستگی اجتماعی از بین برود. به

            عبارت دیگر در کشورهای جهان سومی و حتی کشور ما آن شکل از جامعه که به

            صورت سنتی اوقات فراغت را پر می کرد و به شهروندانش آرامش می داد به

            نوعی از بین می رود یا بسیار تضعیف شده ولی در عوض، اشکال جدید یا چیزی

            به وجود نیامده تا جایگزین شود، اقتصاد کار را پوشش بدهد و ... . به

            همین دلیل هم بدون شک چنین وضعیتی به سوی یک بحران پیش می رود. این

            مشکل اساسی همه جهان سومی هاست. البته این بحران ها به دلایل مختلفی،

            یا تشدید شده اند یا تخفیف داده شده اند.

            * شما در توضیحتان درباره کشورهای در حال توسعه به درآمد اشاره کردید

            چه فرقی بین داشتن درآمد یا نداشتن درآمد در سیاست های دولت رفاه می

            توان برشمرد؟

            - کشورهای جهان سومی فاقد درآمد، یک نوع نقص یا کاستی غیرقابل جبران یا

            به سختی قابل جبران دارند. چرا؟ چون انجام و تحقق سیاست های اجتماعی

            مثل ساماندهی و پوشش اوقات فراغت احتیاج به سرمایه گذاری های بزرگ دارد

            و وقتی شما منابع نداشته باشید، طبعا تامین آن کار ساده ای نیست یا

            باید بروید به سمت استقراض یا مجبورید با وضعیتی که دارید سازش کنید.

            مثال خوبی در این باره می توانیم بزنیم. کشور هند با وجود نداشتن منابع

            و درآمد کافی تا اندازه زیادی توانسته با روش های ابتکاری، جبران مافات

            کند. برای مثال این کشور با وجود هجوم و حضور قدرتمند سینمای آمریکا

            توانسته با اتکا به سینمای بومی و سرگرم کننده خود بایستد و علاوه بر

            ایجاد سرگرمی، یک بخش اقتصادی پرسود هم به وجود آورد.

            * کشور ما که درآمد دارد و به نظر می رسد منابع کافی هم داشته باشد؟

            - بله، ما هم نفت و گاز داریم که الان در بالاترین قیمت آن در حال فروش

            است. به جز این چشم انداز کاملا روشنی درباره منابع خود داریم البته به

            شروطی. نخستین پتانسیل ما جوان بودن جمعیت ماست. اگر ما برای این جمعیت

            کار ایجاد کنیم، نسبت کسانی که در کشور ما کار خواهند داشت به کسانی که

            مصرف کننده خواهند بود بیشتر می شود. به جز این، ما امتیازاتی داریم که

            مربوط به زیرساخت های ما می شود. این زیرساخت ها در واقع حاصل ١٠٠ سال

            فعالیت در جهت توسعه یافتگی است)از انقلاب مشروطه تا امروز(. ممکن است

            خیلی ها بگویند به آن توسعه یافتگی نرسیده ایم درست ولی ایران یکی از

            نخستین کشورهایی است که توسعه سیاسی- اجتماعی و... را از زمان مشروطه

            شروع کرده است. بنابراین می توانیم بگوییم در ١٠٠ سال گذشته زیرساخت

            های مثبتی به وجود آمده که برای تشکیل دولت ملی در بسیاری از کشورهای

            جهان سوم به وجود نیامده است. ممکن است این دولت ضعیف باشد ولی روابط

            دولتی در آن شکل گرفته است. شبکه های مختلفی از جمله شبکه های حمل و

            نقل یا به وجود آمدن کلانشهرها در آن شکل گرفته که برای رسیدن به توسعه

            به همین زیرساخت ها نیاز است.

            به جز این، ما از نظر پهنه جغرافیایی جای رشد بسیار داریم. ما در

            مقایسه با هند که دو برابر کشورمان مساحت دارد ٢٠ برابر کمتر جمعیت

            داریم و همین توزیع جمعیت در پهنه جغرافیایی، زمینه رشد بالایی را برای

            ما فراهم کرده است.

            علاوه بر این، کشور ما در یک چهارراه فرهنگی واقع شده است و ما در چنین

            شرایطی از بخش عمده ای از زمین و خاک خود استفاده ای نکرده ایم. مثلا

            ما جزیره قشم را داریم با پتانسیل بالایی از گردشگری و توریسم اما عملا

            هیچ استفاده ای از آن نکرده ایم.

            * این بحث ها نشان می دهد که نتوانسته ایم پتانسیل هایمان را به جریان

            بیندازیم و از آن برای جذب نیروی انسانی جوان خود استفاده کنیم. راکد

            ماندن این سرمایه های بالقوه موجب آن می شود که دولت نتواند در جذب و

            به کارگیری افراد جامعه موفق شود و بدین ترتیب فضا برای سرمایه گذاری

            گروه های فاسد و بزهکار فراهم شود. این وضع را چگونه آسیب شناسی می

            کنید و دلایلش را در چه می دانید؟

            - یکی از دلایلی که می توان برای استفاده نشدن از این پتانسیل ها

            برشمرد این است که ما در حوزه فرهنگ به اندازه کافی کار نکرده ایم.

            شاید بتوانیم بگوییم حوزه فرهنگی ما حوزه ای سیاست زده است. در واقع

            تحت تاثیر الزامات و نیازهای مقولات سیاسی قرار گرفته است. این سیاست

            زدگی باعث آن شده که در بسیاری موارد که می توانیم جواب های سریعی

            بگیریم نتوانیم اقدام لازم را انجام دهیم. مثلا ما یک پرسمان مهم به

            نام شادی، نشاط و... داریم که هنوز به دلیل آنکه نتوانسته ایم به یک

            اجماع نظری و فرهنگی درباره اش برسیم، در نتیجه نتوانسته ایم برنامه

            ریزی فرهنگی مناسبی برای آن بکنیم و این ابدا کار سختی نبوده و نیست

            چرا که ما نیاز نداریم در این باره از الگوهای بیرونی استفاده کنیم و

            به نظر من به اندازه کافی هم منابع داریم.

            در این باره لازم است به نکاتی اشاره کنم. بر خلاف آنکه بسیاری، ایران

            را کشوری غم زده یا مرگ ستا می دانند .مردم ما نه پیش از اسلام و نه

            بعد از اسلام لزوما به دنبال غم و اندوه نبوده اند و آنچه بعد از اسلام

            مطرح شده نیز بیشتر مناسک و مراسمی است که اسطوره قهرمانی و شهادت

            شناخته می شود و مرگ و اندوه نیست. چنین مراسم و مناسکی محورهایی دارد

            که می توانند ایدئولوژی ملی- اسلامی ایجاد کنند. در طول سال هم ما در

            چارچوب مراسم و مناسک دینی، هم مناسک غم داریم و هم شادی که می توانیم

            با آن پرسمان شادی را به یک نقطه نظری برسانیم که ضمن بالابردن میزان

            تحمل خود، وضعیت مستعدی را برای جامعه فراهم کنیم.




نویسنده: مهرداد بنی سعید - ۱۳٩۱/۱/٤

الهه فراهانی، روزنامه اعتماد- کاراگاه                 

                 

 

 

             کودک‌آزاری‌ این‌ ارقام‌ سیاه‌

 

            الهه‌ فراهانی‌

            ارقام‌ سیاه‌ کودک‌آزاری‌ همچنان‌ توالی‌ دارد!

            نباید حوادث‌ جنایی‌ دردآور گذشته‌ را فراموش‌ کرد. باید از آنها عبرت‌

            گرفت‌. اما گویا بعضی‌ها مجازات‌ اینگونه‌ جنایات‌ را فراموش‌

            کرده‌اند. پرونده‌ مشهور قتل‌های‌ سلسله‌یی‌ و تجاوز به‌ کودکان‌.

            انگار همین‌ چند سال‌ پیش‌ بود که‌ اصغر قاتل‌ بعد ازرقم‌ زدن‌

            روزهایی‌ دلهره‌آور برای‌ کودکان‌ و خانواده‌های‌ ایرانی‌ بالاخره‌

            توسط‌ ماموران‌ امنیتی‌ به‌ دام‌ افتاد. ٧٠ سال‌ قبل‌ دستگیری‌ علی‌

            اصغر بروجردی‌ معروف‌ به‌ اصغر قاتل‌ نخستین‌ تجربه‌ پلیس‌ مخفی‌

            ایران‌ و البته‌ نقطه‌ عطف‌ تاریخ‌ جنایی‌ و قضایی‌ کشور محسوب‌ می‌شد.

            حکم‌ اعدام‌ اصغر قاتل‌ تیر ماه‌ ١٣١٣ در میدان‌ سپه‌ تهران‌ به‌ اجرا

            در آمد. اما پرونده‌ کودک‌آزاری‌ هنوز بسته‌ نشده‌ است‌.

            بعد از قتل‌های‌ جنسی‌ اصغر قاتل‌ با جهش‌ تاریخی‌ شاهد بودیم‌ که‌ در

            شهریور ٨٢ مرد ٣۴ ساله‌یی‌ به‌ نام‌ محمدعلی‌ فیروزی‌ در مرودشت‌ فارس‌

            خاطره‌ اصغر قاتل‌ را دوباره‌ زنده‌ می‌کند. با این‌ تفاوت‌ که‌ او

            تنها به‌ سرقت‌ از قربانیانش‌ اکتفا می‌کرد.

            در آذر ماه‌ ٨٢ نیز حکم‌ اعدام‌ یک‌ مرد تبریزی‌ به‌ جرم‌ تجاوز به‌ ٣٣

            کودک‌ صادر شد. البته‌ دی‌ ماه‌ ٨٢ هم‌ یک‌ مرد جوان‌ در مشهد به‌

            اتهام‌ ربودن‌ و آزار و اذیت‌ جنسی‌ ٩ دختر بچه‌ اعدام‌ شد.

            بهمن‌ ٨٢ برای‌ کودکان‌ ایرانی‌ یک‌ حادؤه‌ به‌ یاد ماندنی‌ رقم‌ خورد.

            مردی‌ بخاطر آزار و اذیت‌ ١۵ پسربچه‌ تهرانی‌ به‌ وسیله‌ ماموران‌ امر

            به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر نیروی‌ مقاومت‌ بسیج‌ به‌ دام‌ افتاد. در

            تیرماه‌ ٨۴ نیز با حکم‌ شعبه‌ ١٩ دادگاه‌ عمومی‌ محمد و علی‌ به‌ جرم‌

            تعرض‌ به‌ ٢٢ پسربچه‌ در مشهد اعدام‌ شدند. شاید البته‌ پرونده‌

            قتل‌های‌ سریالی‌ پاکدشت‌ به‌ دست‌ کفتارهای‌ سیاه‌ از غم‌انگیزترین‌

            ماجراهای‌ جنایی‌ سال‌ بود که‌ سرانجام‌ با مرگ‌ یکی‌ از آنها پایان‌

            یافت‌.بیجه‌ که‌ ٢٣ کودک‌ معصوم‌ ٨ تا ١۶ ساله‌ منطقه‌ پاکدشت‌ و

            قیامدشت‌ را به‌ فجیع‌ترین‌ وضع‌ ممکن‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ بود، صبح‌ روز

            ٢۶ اسفندماه‌ ٨٣ طناب‌ دار مجازات‌ از طرف‌ مادر یکی‌ از قربانیان‌ به‌

            گردنش‌ انداخته‌ شد. اما آیا آمار سیاه‌ این‌ جنایات‌ به‌ انتها رسید?

            هرگز...!

            این‌ پرونده‌ها فقط‌ نمونه‌هایی‌ دستچین‌ از سیر رفتارهای‌ جنایی‌

            بزهکاران‌ جامعه‌ هستند که‌ رنگ‌ آرامش‌ را از چشمان‌ خانواده‌ها و

            فرزندانشان‌ زدوده‌اند.

            چندی‌ پیش‌ پسر ١٩ ساله‌یی‌ به‌ نام‌ سجاد که‌ به‌ بیجه‌ تهرانی‌

            معروف‌ است‌ دستگیر شد. وی‌ تاکنون‌ اعتراف‌ کرده‌ که‌ به‌ ٩ کودک‌

            تجاوز کرده‌ است‌. این‌ بیجه‌ تهرانی‌ در یک‌ خانواده‌ ثروتمند و معتقد

            بزرگ‌ شده‌ است‌ و هیچ‌ مشکلی‌ در خانواده‌اش‌ نداشته‌، همچنین‌ پزشکی‌

            قانونی‌ هم‌ اعلام‌ کرده‌ که‌ سجاد مشکل‌ روانی‌ هم‌ ندارد. اما چرا و

            به‌ چه‌ انگیزه‌یی‌ کودکان‌ را آزار می‌داده‌ هنوز مشخا نیست‌.او به‌

            بهانه‌ خرید خوراکی‌ کودکان‌ را به‌ ساختمان‌ نیمه‌کاره‌یی‌ در فرحزاد

            تهران‌ می‌برده‌ و بعد از تجاوز یک‌ ضربه‌ سنگ‌ به‌ سر کودکان‌ می‌زده‌

            و فکر می‌کرده‌ که‌ آنها مرده‌اند. اما نگهبان‌ ساختمان‌ به‌ فریاد

            کودکان‌ می‌رسیده‌ و آنها از مرگ‌ حتمی‌ نجات‌ پیدا می‌کردند. سجاد

            هفته‌ پیش‌ در دادگاه‌ کیفری‌ محاکمه‌ شد و اکنون‌ در انتظار صدور حکم‌

            از سوی‌ قاضی‌ بسر می‌برد.چندی‌ پیش‌ حکم‌ اعدام‌ یک‌ پسرجوان‌ که‌

            کودک‌ ٩ ساله‌یی‌ را مورد آزار و اذیت‌ قرار داده‌ بود در دیوانعالی‌

            کشور تایید شد و این‌ جوان‌ اکنون‌ در انتظار چوبه‌ دار است‌.این‌

            جوان‌ ٢٣ ساله‌ به‌ نام‌ مجید یک‌ سال‌ پیش‌ پسر همسایه‌اش‌ را به‌

            کارگاهی‌ در تهران‌پارس‌ کشاند و در آنجا به‌ زور به‌ او تعرض‌ کرد.

            این‌ پسربچه‌ وقتی‌ از چنگال‌ مجید نجات‌ پیدا کرد و ماجرا را برای‌

            خانواده‌اش‌ تعر

            یف‌ کرد، خانواده‌ پسربچه‌ از مجید شکایت‌ کردند و او هم‌ توسط‌ پلیس‌

            دستگیر شد. مجید چندی‌ پیش‌ در شعبه‌ ٧۴ دادگاه‌ کیفری‌ محاکمه‌ شد و

            قضات‌ وی‌ را به‌ اعدام‌ محکوم‌ کردند. حکم‌ صادره‌ در دیوانعالی‌ کشور

            تایید شد و این‌ جوان‌ بزودی‌ به‌ پای‌ چوبه‌ دار می‌رود. آیا خواندن‌

            این‌ ماجراها و اعدام‌ این‌ جنایتکاران‌ عبرتی‌ برای‌ سایرین‌ نمی‌شود?

            کودک‌آزاری‌ پدیده‌ نوظهوری‌ نیست‌ که‌ به‌ زمان‌ معاصر مربوط‌ شود،

            بلکه‌ موضوعی‌ جهانی‌ است‌. صدمه‌ جسمی‌، جنسی‌، روحی‌، غفلت‌،

            سهل‌انگاری‌، بهره‌کشی‌، سوئاستفاده‌ وخشونت‌ توسط‌ والدین‌ یا دیگران‌

            را در بر می‌گیرد، اما متاسفانه‌ توافقی‌ برتعریف‌ و اصرار کودک‌

            آزاری‌ و مشکلات‌ ناشی‌ از آن‌ وجود ندارد.دستگاه‌ قضایی‌ امریکا برای‌

            امنیت‌ بیشتر شهروندان‌ و مطلع‌ ساختن‌ آنها از کودک‌ آزاران‌ جنسی‌

            که‌ در محدوده‌ سکونت‌ آنها زندگی‌ می‌کنند، سایت‌ کودک‌ آزاران‌ جنسی‌

            را راه‌اندازی‌ کردند. این‌ سایت‌ علاوه‌ بر دارا بودن‌ نام‌ و نام‌

            خانودادگی‌ بیش‌ از ۵٠٠ هزار کودک‌ آزار جنسی‌ دیده‌ در واشنگتن‌ و ٢١

            ایالت‌ دیگر، اطلاعات‌ دیگری‌ از قبیل‌ عکس‌، آدرس‌، شهر و محل‌ سکونت‌

            را در اختیار عموم‌ قرار می‌دهد. همچنین‌ از ماه‌ ژانویه‌ سال‌ ٢٠٠۵

            تاکنون‌ در آفریقای‌ جنوبی‌ بیش‌ از ١۵۵ نوجوان‌ بین‌ ٢ تا ١٨ ساله‌

            گم‌ شده‌اند که‌ از این‌ تعداد تنها کمی‌ از خانه‌ فرار کرده‌اند و

            بقیه‌ بطور عجیبی‌ گم‌ شده‌اند. شواهد نشان‌ می‌دهند اکثر این‌

            گمشدگان‌ با کارهای‌ تبهکارانه‌ و جرایم‌ مرتبط‌ هستند و به‌ این‌

            منظور مورد استفاده‌ قرار گرفته‌اند. سازمان‌ امور کودکان‌ در تایوان‌

            نیز اعلام‌ کرد که‌ در سال‌ گذشته‌ ٧٨٣٨ کودک‌ در تایوان‌ مورد آزار و

            اذیت‌ قرار

            گرفته‌اند.به‌ این‌ ترتیب‌ امروزه‌، دنیا و از جمله‌ کشورمان‌ با نوعی‌

            از جرایم‌ روبرو است‌ که‌ قربانیان‌ این‌ پرونده‌ها کودکانی‌ کم‌ توان‌

            و معصوم‌ هستند و در دفاع‌ از جان‌ و روان‌ خود در برابر جانیان‌

            بی‌پناهند.

            بیجه‌ و سجاد هردو در کودکی‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌ بودند و خودشان‌

            ادعا کردند که‌ بخاطر عقده‌های‌ کودکی‌، بچه‌ها را مورد آزار و اذیت‌

            قرار می‌دادند. پس‌ تکلیف‌ این‌ کودکان‌ آزار دیده‌ چیست‌?! آیا آنها

            هم‌ باید بیجه‌های‌ آینده‌ باشند که‌ بازقربانی‌ بگیرند?

            یک‌ وکیل‌ دادگستری‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: برای‌ مقابله‌ با این‌

            معضل‌ جهانی‌ باید آموزش‌ به‌ تمامی‌ افراد اعم‌ از کودک‌ و افراد

            مرتبط‌ با این‌ قشر همچون‌ والدین‌ و مربیان‌ را در سطح‌ وسیع‌ ملی‌

            آغاز کرد. باید مراکز حمایتی‌ از کودکان‌ قربانی‌ خشونت‌، مراکز

            مشاوره‌ و مددکاری‌ تاسیس‌ شوند و به‌ آموزش‌ و آگاه‌ کردن‌ خود کودک‌

            و جامعه‌ بپردازند.

            ظاهراص علت‌ اصلی‌ بروز کودک‌ آزاری‌ غفلت‌ و کم‌ توجهی‌ والدین‌ و

            جامعه‌ به‌ کودک‌ است‌. متاسفانه‌ پدر و مادران‌ امروزه‌ تجربه‌ و

            آگاهی‌ لازم‌ برای‌ حمایت‌ از کودکان‌ را ندارند.

            وی‌ با اشاره‌ به‌ قانون‌ حمایت‌ از کودکان‌ و نوجوانان‌ مصوب‌

            بهمن‌ماه‌ سال‌ ٧١ عنوان‌ می‌کند: این‌ قانون‌ ٧ ماده‌یی‌ نکات‌ مثبت‌

            فراوانی‌ درباره‌ انواع‌ بهره‌گیری‌ و صدمه‌ به‌ کودکان‌ مطرح‌ کرد اما

            متاسفانه‌ فقط‌ به‌ جنبه‌ عمومی‌ کودک‌ آزاری‌ پرداخت‌ و در جنبه‌

            خصوصی‌ این‌ جرم‌ ناقا ماند. این‌ قانون‌ باید بسط‌ و گسترش‌ یابد و در

            راستای‌ آن‌، قوانین‌ حقوقی‌ و جزایی‌ مربوط‌ به‌ کودک‌ با هدف‌ حمایت‌

            از کودک‌ و حقوق‌ انسانی‌ و طبیعی‌ او مورد بازبینی‌ و اصلاح‌ قرار

            گیرد. دکتر توانا حقوقدان‌ نیز در تحلیل‌ جرم‌شناسی‌ تعرضات‌ جنسی‌ و

            جسمی‌ به‌ کودکان‌ معتقد است‌: سوئاستفاده‌ یا تعرض‌ جنسی‌ به‌ اطفال‌

            پدیده‌یی‌ است‌ که‌ تحلیل‌ دقیق‌ آن‌ نیازمند اطلاع‌ دقیق‌ نسبت‌ به‌

            سن‌، جنس‌، تحصیلات‌، محیط‌ اجتماعی‌ و خانوادگی‌ بزه‌ دیده‌ و بزهکار

            است‌. محور اصلی‌ این‌ تعرضات‌ را می‌توان‌ به‌ ٣ گروه‌ تقسیم‌ کرد،

            عده‌یی‌ برای‌ ارضای‌ حس‌ کنجکاوی‌ دست‌ به‌ چنین‌ بزهی‌ می‌زنند.

            گروهی‌ دیگر برای‌ ارضای‌ امیال‌ جنسی‌ خود که‌ امکان‌ اجابت‌ قانونی‌،

            عرفی‌ و معمولی‌ آن‌ را ندارندبا تحریک‌ اطفال‌ و خردسالان‌ اقدام‌ به‌

            تعرض‌ جنسی‌ می‌کنند.گروه‌ سوم‌ نیز بیماران‌ جنسی‌ هستند. آنها

            بیمارانی‌ هستند که‌ یا خود در دوران‌ کودکی‌ قربانی‌ تعرضات‌ بوده‌اند

            یا اینکه‌ در برقراری‌ روابط‌ خود دچار ناتوانی‌، نارسایی‌ یا مشکل‌

            شده‌اند و حتی‌ برای‌ انتقام‌ گرفتن‌ از سرکوب‌ تمایلات‌ دیگر اقدام‌

            به‌ سوئاستفاده‌ یا آزار جنسی‌ کودکان‌ می‌کنند.این‌ جرم‌شناس‌ ادامه‌

            می‌دهد: معمولا در جوامع‌ امروزی‌، اعمال‌ و جرایم‌ جنسی‌ و

            بزهکاری‌های‌ پنهان‌ آمار سیاه‌ و رقم‌ بالایی‌ را از جنایات‌ تشکیل‌

            می‌دهند. آمار این‌ جرایم‌ هیچ‌گاه‌ به‌ دلیل‌ مسائل‌ اخلاقی‌ و

            ملاحظات‌ اجتماعی‌ آشکار نمی‌شود.

            برای‌ کاستن‌ از میزان‌ این‌ رقم‌ سیاه‌ باید با مساعدت‌ مسوولان‌

            قضایی‌ به‌ آموزش‌ کودکان‌ و خانواده‌ها پرداخت‌. کودکان‌ باید از

            مقاطع‌ سنی‌ ابتدایی‌ درست‌ راهنمایی‌ شوند، نیروی‌ انتظامی‌ و پلیس‌

            متخصا باید در جنبه‌های‌ حمایتی‌ از کودکان‌، بیشتر فعالیت‌ کنند.

            البته‌ از یاد نبریم‌ که‌ اقدامات‌ کلانی‌ چون‌ توسعه‌ وسایل‌ و

            امکانات‌ تفریحی‌ و ورزشی‌ و ایجاد شرایط‌ ازدواج‌ برای‌ جوانان‌ هم‌

            می‌تواند در کاهش‌ این‌گونه‌ جرایم‌ بسیار موؤر باشد.