کارآگاه

وبلاگی برای بیان جرایم جنایی وکشف آنها

+ انتقام وحشتناک

مهرداد بنی سعید

- مقتول پسری 17 ساله اهل اندونزی

- پلیس بعد از حضور در صحنه جرم متوجه شد پسر در حال خواب به قتل رسیده

- قاتل از بالای سر با شلیک گلوله از فاصله کم او را به قتل رسانده

- قدرت اسلحه بالا بوده  به گونه ای که تکه های مغز به میزان زیادی به اطراف پاشیده بودند

- ساعت مرگ بین 8 تا 9 صبح بوده پدر و مادر قربانی گفتند که هردو انها شاغل بوده و ساعت 7:30 صبح به سر کار می روند  و از آنجا که زمان تعطیلات مدارس بوده پسرشان تا صبح پای کامپیوتر بوده و نزدیک ظهر ازخواب بیدار می شده

- پلیس در تحقیقات موفق نشد هیچ ردی یا شاهدی پیدا کند تنها اینکه قاتل از پنجره وارد خانه شده و هیچ چیز سرقت نشده

- پلیس انگیزه را انتقام دانست و متوجه شد پدر مقتول چندی پیش به دلیل کلاهبرداری شخصی را به مدت 2 سال به زندان انداخته

- با تحقیقات مشخص شده آن شخص هنوز در زندان است پس نمی تواند قاتل باشد اما او دو پسر داشت یکی از انها 22 ساله بود و تمام بار زندگی در نبود پدر بر دوش اوقرار داشت. پلیس با تحقیق از اطرافیان درباره پسر متوجه شد او پسری است که با باند های خلاف در ارتباط است و اقدام به خرده فروشی مواد  می کند با تمرکز پلیس بر او انجام باز جویی های او اعتراف کرد:

" تصمیم گرفتم با کشتن پسر خانواده جگر پدر و مادر او را که باعث دوری پدرم و به زندان افتادن او شده بودند را بسوزانم به همین جهت با زیر نظر گرفتن خانه آنها فهمیدم پدر و مادر او هر روزصبح بیرون می روند و پنجره اتاق او باز است و فاصله زمین تا آن پنجره کم است از کسانی که برایشان مواد جا به جا می کردم سلاحی گرفتم و آرام از دیوار بالا رفتم  و دیدم پسر خواب است بدون مکث تفنگ را روی سر او گذاشتم و شلیک کرد م با توجه به اینکه اطراف آنجا  کارگران مشغول تخلیه آهن بودند کسی صدای گلوله را نشنید سپس من هم سریع از همان پنجر پایین امدم و اسلحه را درون سطل اشغال انداختم."

 

نویسنده : مهرداد بنی سعید ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٢
comment نظرات () لینک


+ قاتل کینه ای

مهرداد بنی سعید

- مقتول مردی 43 ساله متاهل دارای دو فرزند می باشد که سرکارگر یک مرغداری در اصراف شهر چیانگ مای کشور تایلند بوده

- پلیس پس از بررسی صحنه جرم متوجه شد بعد از اینکه قاتلان دست مقتول را از پشت بسته اند درحالی که او زنده بوده سر او را با دقت و مهارت خاصی بریده و پول های او رانیز سرقت کردند

- همسایه مجاور مرغداری به  پلیس گفت :

"اوایل شب، سگم زیاد پارس می کرد بیرون که رفتم دیدم سه نفر از مرغدانی به سمت جاده در حال حرکتند، به علت تاریکی چهره آنها را نتوانستم ببینم اما یک از آنها مو نداشت و سر تاس او در شب برق می زد²
- به علت جلوگیری از سرقت مرغداری و رسیدگی به وضعیت مرغداری هر شب یکی از کارگران در مرغداری می مانده و آن شب مقتول آنجا حضور داشته. در تحقیقات از 6 کارگر دیگر مشخص شد ان شب نوبت شخص دیگری بوده اما به دلیل اینکه زن او تازه وضع حمل کرده بود از سر کارگر درخواست می کند آن شب به جای او را در مرغداری بماند او همچنین اضافه کردکه یکی از کسانی قبلا در اینجا کار می کرده وبه علت مرغ دزدی اخراج شده بود را هفته قبل اینجا دیده بوده که در حال گشت زنی است

- با گفتن این جمله پلیس به محل پاتوق آن شخص در یکی از فاحشه خانه های شهر می رود و متوجه می شود که شخص مورد نظر دارای دوستی است که به علت بیماری ریزش مو سری تاس وبدون مو دارد و خود او همکنون به کار نقل و انتقال زنان روسپی مشغول است.

- بعد از بازجویی از مظنون او اعتراف کرد که :

"در زمانی که درآن مرغداری کار می کردم هر هفته چند مرغ می دزدیدم که سرکارگر این موضوع را فهمید و با اطلاع به رئیس باعث شد اخراج شوم هر چه به او التماس کردم که این کار را نکن به من توجه نکرد ،من نان آور 4 برادرم بودم ولی او اهمیت نداد و من را تحویل پلیس داد چون پول نداشتم 6 ماه در زندان بودم بعد از آن تصمیم گرفتم او را با درد زیاد بکشم به همین جهت با دو نفر از دوستانم شبانه سر وقت او رفتم و سرش را بیخ تا بیخ بریده و قسمتی از مغزش را در آوردم و به سگ همسایه دادم که بخورد"

- پلیس آلت قتل که دشنه ای بزرگ بود و او آنرا در اطراف مرغداری انداخته بود پیدا کرد و قاتلان را به دادگاه تحویل داد.

نویسنده : مهرداد بنی سعید ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۳٠
comment نظرات () لینک


+ خودکشی ساختگی

مهرداد بنی سعید

- مقتول مردی سفید پوست ،انگلیسی تبار ،32 ساله بوده که تنها در خانه ای اجاره ای زندگی می کرده

- قتل بوسیله شلیک  اسلحه از زیر چانه با یک رولور مدل Smith & Wesson 500

- قاتلان سعی کرده اند قتل را خود کشی نشان دهند

- پلیس با آزمایش متوجه وجود مشروب با دز الکل بالا در بدن مقتول شد

- پلیس در تحقیقات متوجه شد مقتول شخصی قمار باز بوده و به اشخاصی مقادیر زیادی بدهکار بوده . در برسی از مظنونین پلیس متوجه می شود  یکی از آنها در زمان قتل حوالی خانه مقتول دیده شده در بعد از بازجویی او اعتراف کرد:

 "برای گرفتن طلبم با همکارم به خانه او رفته و بعد از آنکه متوجه شدیم او توانایی پرداخت ندارد ابتدا او را  با کاملا  مست کرده سپس با گذاشتن اسلحه  در دست و قرار دادن آن زیر چانه و کشیدن ماشه به دستان خودش او را به قتل رساندیم . چون می دانستیم او در خانه خود یک رولور قدرتمند دارد طوری صحنه را ترتیب دادیم که انگار خود کشی بوده.همچنین ما از ابتدای ورود به خانه به بهانه این که ناراحتی پوستی گرفته ایم دستکش در دست داشتیم."

- پلیس در نهایت با پیدا کردن بزاق قاتلان روی لیوان های مشروب وتطبیق با قاتلان پرونده را به دادگاه فرستاد.

نویسنده : مهرداد بنی سعید ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱
comment نظرات () لینک


+ قاتلان کلبه وحشت

مهرداد بنی سعید

وقتی کارآگاهان پلیس منطقه نیتاری هند اجساد مثله شده چند انسان را در اطراف ویلای متعلق به تاجر ثروتمند هندی به نام مونیندر سینگ پاندر پیدا کردند، هرگز نمی توانستند تصور کنند این ماجرا منطقه فقیرنشین نیتاری در اطراف دهلی نو را به مرکز توجه تمام مطبوعات جهان تبدیل می کند و یکی از فجیع ترین ماجراهای جنایی را رقم بزند.

با کشف 42 کیسه پلاستیکی که در داخل آنها تکه هایی از اجساد انسان وجود داشت، تعداد قربانیان کلبه وحشت هند به 40 نفر می رسید کارآگاهان پلیس فدرال هند جستجوی گسترده ای برای بررسی مسیرهای فاضلاب و نهرهای اطراف ویلای قتلگاه قربانیان آغاز کرده بودند.

با کشف این اجساد ،کارآگاهان در نخستین مرحله به سراغ تاجر ثروتمند و خدمتکار او سوندر کولی رفته و آنها را به عنوان مظنونان اولیه دستگیر کردند.

 قاتلان دخالت در تمامی جنایتها را انکار می کردند و تنها در جریان بازجویی های تخصصی سوندر کولی - خدمتکار مرد ثروتمند- مدعی شد او ۳ کودک را مورد آزار و اذیت قرار داده و قصد داشته اعضای بدن آنها را بخورد، چرا که فکر می کرده است آدمخواری باعث قدرت بخشیدن به او می شود، اما تاجر هندی همچنان سکوت می کرد.

در حالی که تاجر ثروتمند هندی و خدمتکار او در تمامی بازجویی ها منکر ارتکاب جنایت ها شده اند، هر 2 متهم برای بازجویی به دادگاه قادزیباد در اطراف دهلی نو انتقال یافته بودند، اما پس از پایان دادگاه وقتی آنها در حال خروج از دادگاه بودند از سوی گروهی از وکلا و مردم خشمگین که در بیرون دادگاه در انتظار آنها بودند به آنها حمله شد. تا جایی که تاجر ثروتمند (مونیندرسینگ) بیهوش شد. شبکه های تلویزیونی هند بعد از این درگیری، گزارش های کوتاهی از صحنه حمله به این 2 متهم پخش می کردند که در آنها حمله کنندگان با مشت و لگد دو متهم را کتک می زدند، در صحنه ای از این گزارش ها یک مامور پلیس در حالی که خودش را بر روی مرد ثروتمند انداخته بود، او را از حمله مهاجمان در امان نگه می داشت.

 

 

 

 

بررسی های صورت گرفته بر روی قربانیان نشان می دادآنها همگی خفه شده بودند و اجسادشان پس از تکه تکه شدن در داخل فاضلاب و نهرهای اطراف خانه ویلایی رها شده بود.

برخی از افسرانی که بر روی این پرونده کار می کردند همچنین این احتمال را می دادند که قربانیان برای تجارت غیرقانونی اعضای بدن به قتل رسیده باشند.اما به نظر بازجویان ، هیچ مدرکی که نشان دهد این جنایتها با تجارت اعضا در ارتباط بوده یافت نشد. خانواده های این کودکان معتقدند افراد محلی در قتل کودکانشان دست داشته اند.

آنها می گفتند: "این قتلها در طی 2 سال و با شیوه ای سازماندهی شده صورت گرفته است. سونی بیسواز پدر یکی از کودکان قربانی می گفت: قاتلان هرگز به روستا نمی آمدند و بنابراین احتمال اینکه افراد محلی کودکان را ربوده باشند و آنها را در اختیار مرد جنایتکار و یا خدمتکارش قرار داده باشند زیاد است."

شد مقتولان کودکان و زنانی از خانواده های بسیار فقیر هستند که طی 2 سال به طور عجیبی ناپدید شده بودند اما با وجود گزارش خانواده هایشان به پلیس، ماموران کاری در این مورد صورت ندادند، برای همین احساسات عمومی به شدت برانگیخته شده بود و مردم  زیادی با حضور در محل کشف اجساد با روشن کردن شمع به ابراز احساسات برای قربانیان حادثه می پرداختند. هر بار که خانواده ها به پلیس مراجعه کردند آنها پاسخ دادند که کودکانشان احتمالا از خانه فرار کرده اند و به زودی بازمی گردند.

منبع: سایت همشهری آنلاین 

نویسنده : مهرداد بنی سعید ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٩
comment نظرات () لینک


+ بمب گذار دیوانه نیویورک

ترسیم چهره جنایتکاران

امیر بروجردی

۱۵ سال بود که در نیویورک بمب ها، یکی پس از دیگری، منفجر می شد. بیش از ۳۰ انفجار، مکان های مهم از ایستگاه مرکزی «گوند» گرفته تا سرسرای موسیقی رادیو را به لرزه درآورده بود.

    پلیس نا امیدانه، دست به هر کاری می زد و یک روان پزشک را به کمک گرفت. دکتر جیمزای. براسل با بررسی صحنه های جنایت و نامه های طعنه آمیزی که بمب گذار به روزنامه ها می فرستاد، یک متهم را شناسایی کرد. دکتر «براسل» به پلیس گفت: به دنبال یک کارمند پیشین شرکت برق باشند که ناراضی است. مردی میانسال و خارجی تبار که احتمالاً با اقوامش زندگی می کند. همچنین دکتر به پلیس گفت: بعید نیست بمب گذار یک لباس سه تکه به تن داشته باشد. پس از تحقیق جامع تر، پلیس به نام جرج متسکی رسید و برای بازجویی از او به آپارتمانش رفت. جرج درست با نشانی هایی که دکتر براسل ارائه داد مطابقت داشت. وقتی پلیس گفت که او بازداشت است و باید لباس هایش را بپوشد «متسکی» با یک لباس سه تکه، از اتاق خود بیرون آمد. تشخیص هویت یک جانی از سوی براسل در سال ۱۹۷۵ در دنیای مجریان قانون، نظر بسیاری را به خود جلب کرد. در حالی که هیچ وقت، کار یک پلیس این نبود که به چرایی ارتکاب جرم بپردازد. پرونده بمب گذار دیوانه (bomber mad) اما نشان داد که پی بردن به آنچه کسی را وادار به جنایت می کند می تواند، هویت او را تعیین کند.
    یکی دیگر از پرونده های تشخیص هویت براساس روانشناسی جرم مربوط به unbomber است. در سال ۱۹۸۰ داگلاس، مسئول یافتن هویت روانشناسی پرونده unbomber شد که به درستی نزدیک به واقعیت بود. پس از چهارمین بمب گذاری unbomber داگلاس شخص مظنون را این گونه تعیین کرد: مردی سفید پوست، حدوداً ۳۰ ساله، گوشه گیر، وسواسی، محتاط، دارای هوش بالاتر از متوسط با پیشرفت صنعت، دشمن و دارای مدرکی در رشته سخت افزار. او به احتمال زیاد ساکن شیکاگو است. در آن زمان به کالبد شکافی روانشناسی داگلاس هیچ توجهی نشد. ۱۶ سال بعد اما تشخیص هویت روانی رفتاری داگلاس، توصیفی بسیار دقیق از تئودور گازینسکی مجرم پرونده unbomber ارائه داد. پلیس علمی، با استفاده از شیوه های تشخیص هویت که مأموران ویژه طراحی کرده اند به تحقیق پرداخت. نخستین کار، شامل تعیین نوع جنایتی است که تحت بررسی قرار دادند و دوم، سنجش کاملی از محل جنایت. قربانی شناسی، یکی دیگر از مرحله های مهم است. هر یک از قربانیان، اگر با مجرم ارتباط داشته اند، راجع به او چه چیزی خواهند گفت؟ آیا تشابهی بین قربانیان وجود داشته است؟ آیا مجرم به سمت قربانی خاصی تمایل دارد؟ کسانی که تشخیص هویت می کنند درصورت کشته شدن قربانی، گزارش های پلیس و کالبد شکافی را بررسی می کنند. هویت مظنون، از تمامی این منابع کم کم مشخص می شود و تشخیص دهندگان هویت، ویژگی های اصلی و بارز مجرم را مشخص می کنند.دست آخر تشخیص دهندگان هویت، شیوه هایی از تحقیق را ارائه می دهند که پیش بینی کننده حرکت بعدی مظنون است. در یک تحقیق خوب، وجود یک تشخیص دهنده خوب، بسیار حیاتی است. اگر در جریان تشخیص هویت، احتیاج به بررسی ژن باشد، این کار را خود پلیس انجام نمی دهد بلکه به مرکز آزمایشگاهی فرستاده می شود. برای تشخیص هویت روانی نیز همین کار باید انجام شود.
    مأموران تشخیص هویت شیوه های متفاوتی را برای دسته بندی خاطیان در نظر می گیرند، شیوه هایی که بیش تر از همه کار برد دارد و از سوی کارشناسان طراحی شده است، مجرمان را به دو گونه تقسیم می کند: مجرمان با برنامه و دقیق و مجرمان بی برنامه و احساساتی. نخستین فکر و تئوری برای دسته بندی مجرمان بر این اساس در دهه ۷۰ پدید آمد. ابتدایی ترین برنامه های تحقیق تشخیص هویت روانی، برنامه های مربوط به رسلر است. او و همکارانش در واحد علوم رفتاری تشخیص هویت می خواستند شیوه های ساده تری برای نشان دادن یک مجرم جنسی روانی و آدمکش- با برنامه- و یک قاتل جنسی روان پریش- بی برنامه و احساساتی- داشته باشند. رسلر می گوید: ما اصطلاحاتمان را خودمان درست کردیم، که شیوه ای آسان شده بود. احتمالاً یکی از مشهورترین آدمکش های با برنامه را می توان «تک باندی» دانست.
    مردی خوش پوش، خوش قیافه و آرام که قربانی هایش را وادار به اطاعت از خود می کرد. او، هم روش داشت و هم با برنامه پیش می رفت. حتی ابزار و وسایل را همراه خود به این طرف و آن طرف می برد و هیچ اثری به جای نمی گذاشت. تنها پس از سالیان دراز با تجسس مجریان قانون بود که دستگیر شد. باندی در سال ۱۹۸۹ اعدام شد. هیچ کس مطمئن نیست که باندی چند نفر را کشت چون تخمین ها بین ۳۰ تا صد ها زن است. بیش تر قربانیان او زنان ، باتحصیلات دانشگاهی بودند که موهایی تیره و از فرق بازشده داشتند.
    سال ۱۹۷۸ وقتی تشخیص هویت حرفه ای در مرحله های ابتدایی بود، رسلر روی پرونده ای در شهر ساکرامنتوی کالیفرنیا کار می کرد که آدمکش آن بی برنامه بود. جنازه تری ویلیام ۲۲ ساله قطعه قطعه شده بود. قاتل، مدفوع در دهان آن دختر فرو کرده و حتی، شاید خون او را خورده بود. برپایه جزئیات این جنایت هولناک، رسلر مطمئن شد که مجرم، جنایتکاری بی برنامه و بی سازمان است که بیماری روانی شدیدی دارد. رسلر، نتیجه گیری کرد: این که آدم آن قدر دیوانه شود که بدنی را قطعه قطعه کند در یک شب طراحی نشده است. او در تشخیص هویت روان رفتاری؛ مجرم را مردی سفید پوست، ۲۵ تا ۲۷ ساله با بدنی ترکه ای و لاغر معرفی کرد. محل زندگی او باید بسیار کثیف و شلوغ باشد به طوری که نشانه های ارتکاب جرم در آن به چشم بخورد. از بیماری روانی رنج می برد و از مواد مخدر استفاده می کند؛ او باید شخص تنها و گوشه گیری باشد. قاتل دست به جنایت دیگری می زند. سه روز بعد، سه نفر در نزدیکی خانه قربانی پرونده به طور وحشیانه ای کشته شدند که یک مرد، یک زن و یک دختر شش ساله بودند. آنها با شلیک گلوله کشته شده بودند و اعضای قطعه قطعه شده جنازه ها در وان حمام قرار داده شده بود. قاتل، خودروی زن را دزدیده بود که کمی دور تر از صحنه جنایت پیدا شد. رسلر از تجسس های بعدی نتیجه گیری کرده که آدمکش چنان بی برنامه و بی نظم است که احتمال دارد با پای پیاده به قربانگاه آمده. او همچنین پی برد قاتل حتی سعی ندارد نشانه های جنایت را بپوشاند و یا خود را پنهان سازد. با دامنه دار تر شدن این مسأله پلیس از مردم کمک خواست و حتی گفته شد به دنبال مرد جوانی باشند که لکه های خون روی پیراهنش است تا با شخصیت تعیین شده رسلر جور دربیاید. یک زن در تماس تلفنی به پلیس گفت چنین شخصی را دیده که ظاهرش او را به وحشت انداخته، چون روی پیراهنش لکه های خون دیده شده است. آن مرد چند روز بعد وقتی در حال ترک آپارتمان خود بود دستگیر شد. او یک اسلحه ۲۲ میلیمتری زیر بغل خود و کیف پول یکی از قربانیان را همراه داشت. مشخصات بیان شده از طرف رسلر آثار جنایت در آپارتمان شلوغ او پیدا شد. کارآگاهان بعدها فهمیدند آدمکش فکر می کرده که خونش در حال تبدیل شدن به پودر است و برای بقای خویش به خون انسان و اندامش احتیاج دارد. او به جنایت های یاد شده و دو فقره آدم کشی دیگر اعتراف کرد و در صف اعدامیان قرار گرفت. تشخیص هویت روان رفتاری رسلر در این پرونده، برپایه جزئیات صحنه جنایت بود. او معتقد است این شیوه اصلی بدون تغییر در هر پرونده تشخیص هویت خواهد بود. رسلر می گوید: تشخیص هویت روان رفتاری، براساس تجزیه و تحلیل صحنه جنایت است که باید صحنه مفیدی برای ما باشد تا اطلاعاتی به دست آید. او تأکید می کند: تشخیص هویت، زیر مجموعه و قسمت کوچک از شیوه های تحقیقات پلیس است اما این پاسخ به همه سؤال ها نخواهد بود. متأسفانه مردم فکر می کنند این شیوه خود موجب حل مسأله می شود اما این طور نیست. این شیوه کمک می کند تا کنار دیگر عوامل راه حلی پیدا شود. کسی که در تشخیص هویت ماهر است می داند که شرایط استفاده از آن بسیار محدود است. مک کویری- دیگر محقق پلیس علمی- می گوید: نمی توان شانس را در این مورد ها بی تأثیر دانست. باقدری شانس و شیوه های تجسمی مناسب، تشخیص هویت، کار ساز خواهد بود.

ترسیم نیمرخ جنایی
    رابرت کپل که یک متخصص مشهور در این زمینه و باز جوی جنایی است می گوید: هیچ شیوه علمی برای سنجش درستی تشخیص هویت، تازمان دستگیری مجرم وجود ندارد. وی می افزاید: تشخیص هویت برای من، چون حدس قریب به یقین زدن است. هیچ محققی را در این زمینه نمی شناسم که مثل خودمن تا به حال اشتباه نکرده باشد. البته شاید تشخیص هویت ما اشتباه باشد. این محقق پلیس علمی، کتابی در مورد یکی از مشهورترین آدمکشان زمان خود نوشته و با او پیش از حکم اعدامش، برای چندین ساعت متوالی گفت وگو کرده است.
    کپل گفت، علاقه او به تحقیق در تعیین هویت از طریق تجزیه و تحلیل روان رفتاری مجرمان به دهه ۱۹۷۰ و به زمانی بر می گردد که آمار گزارش های پیش از محکومیت مجرمان از سوی یک روانشناس و 
    روان درمان برای ارائه به دادگاه مورد بررسی قرار گرفت. کپل افزود: من در مورد الگوهای رفتاری، با آنان بحث کردم و به آنچه صحنه های جنایت برای ما داشتند، بسیار علاقه مند شدم. آن زمان پرونده های آدمکشان مشهور زندان سیاتل را دوباره بررسی دقیق کردم.
    کپل با آنچه که خود تشخیص هویت کوچک نامیده بود؛ به مطالعه و بررسی مسائل مربوط به آدمکشان پرداخت. او از کارآگاهان پرس و جو می کرد و صحنه های جنایت را مورد بررسی قرار می داد. چه خودرویی داشتند؟ کجا کار می کردند؟ در طول حمله چه چیزهایی می گفتند؟ او حتی دانشجوی نخستین کلاس علوم رفتاری واحدFBI در کوآنتیکوی ویرجینیا بود. کپل اظهار داشت: ابتدا با متخصصان این دانش کار می کردم که هواردتتن - مدرس تشخیص هویت کالج FBI- یکی از آنان بود. دانش تشخیص هویت علوم روان رفتاری امروز مدیون هوارد تتن است.
    کپل تأکید کرد: هرچه شمار پرونده ها و تحقیق های محققان در این زمینه بیشتر باشد، میزان چیزهایی که محقق برای پرونده بعد خواهد داشت، بیشتر خواهد بود. او تجربه ها و علم پلیس خود را در این رابطه، مدیون تحقیق روی پرونده های جنایی می داند. کپل در دست نوشته های خود آورده است: هر وقت، یک دوست به من زنگ می زد و نظر می خواست، همیشه درست جواب می گفتم. بعد، از خودم می پرسیدم، چه طور همه چیزها این طور درست در می آیند؟ تجربه این محقق پلیس علمی، بازتاب تجربه های دیگر تشخیص دهندگان هویت است. دو متخصص این دانش که در همین زمینه خیلی خوب شناخته شده اند، جان داگلاس و رابرت رسلر هستند. آنان دانش خود را پس از بررسی و تأمل بر روی هزاران پرونده جنایی و گفت وگو با بسیاری از جنایتکاران مشهور به دست آوردند. یکی از هزاران پرونده جنایی بررسی شده این بود: وین ویلیامز از خطرناک ترین و پیچیده ترین مجرمانی به شمار می رفت که با کمک داگلاس، کارآگاهان پی جوی پرونده، فکرش را خواندند و او را در محل جرم دستگیر کردند. ویلیامز در سال های زیادی بچه های زیادی را کشت. پس از دستگیری و محکومیت، دادستان او را پای میز محاکمه کشاند. در این نشست ها دادستان فهمید که نظر هیأت منصفه در حال تغییر است و شانس کمی دارد. وکیل مدافع، دادستان را متهم به دستگیری ویلیامز به خاطر رنگ پوستش کرد. به علاوه ویلیامز در محضر دادگاه به قدری آرام، مطمئن و ساکت به نظر می رسید که هیأت منصفه را از قاتل بودن خویش به شک انداخت. سپس دادستان با ناتوانی روبه داگلاس کرد و از او کمک خواست. داگلاس از دادستان خواست ویلیامز را در دادگاه خسته کند، در زمان مناسب او را هل دهد و بپرسد که آیا از کشتن بچه ها به وحشت نیفتاده؟ دادستان پس از چندین ساعت بازجویی به یکباره ویلیامز را هل داد و آن سؤال را پرسید. ویلیامز گفت: نه! و بعد فهمید چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده. او به خشم آمد و دادو فریاد کرد. نسبت های بدی به دادستان داد و این همان چیزی بود که هیأت منصفه باید می دید. در ادامه او به دهها فقره جرم کثیف اعتراف کرد و دوباره به زندان ابد محکوم شد. درحالی که در جنایت های چندگانه استفاده از این روش بسیار آشکار است، در نمونه های دیگر این تعیین هویت، زیاد کار برد ندارد. در گروگان گیری، آتش زنی و جرم های زنجیره ای بویژه اگر مجرم نامه هایی نیز نوشته باشد این تشخیص هویت بسیار مؤثر است. بهترین زمینه، استفاده از تشخیص هویت روان رفتاری در پرونده های تجاوز است.

    در تجسسی دیگر از این پلیس علمی آمده است. ابتدای تحقیق فرض کنید که قربانی زنده ای دارید و باید مراحلی را طی کنید. به طور مثال تجاوزگر، قربانی را به گفتن چه چیزهایی وادار کرده؟ چه کار کرده؟ ترتیب انجام کارهایش چه طور بوده؟ و اطلاعات بسیار دیگری که متخصص تشخیص هویت می تواند از آنها با خبر شود. متخصصان این دانش، شیوه های تجاوز گران را در مجموعه منظمی تقسیم بندی کرده اند. در شیوه نخست ممکن است حقه بزنند. این تجاوزگر سعی می کند، خودش را به زنان نزدیک، نظر آنان را جلب کرده و سپس حمله کند. این افراد در مرحله نخست ممکن است خیلی خوب و نجیب به نظر برسند. این گونه افراد خیلی خوب با زنان تعامل می کنند. در شیوه دوم، مجرمان بدون ترس به هدف هجوم می برند. این دسته هیچ پنهان کاری از آنچه که خیال آن را در ذهن می پرورانند، ندارند و بی مقدمه به قربانیانشان حمله می کنند تا او را به اطاعت وادارند. در شیوه سوم، تجاوز گر منتظر شخص آسیب پذیر می ماند. در صندلی عقب خودرو تا وقتی زنان به خواب رفته اند، منتظر می ماند. مجموعه تحقیق و مستند های حاضر از مجله onpatrol و police Review است و به صورت چکیده و خلاصه به شرح زیر نتیجه گیری می گردد: 
    ۱- تشخیص هویت بر پایه علوم روان رفتاری، برای پی بردن به هویت مجرمان از دهه ۱۹۷۰ میلادی به صورت علمی مطرح شده است.
    ۲- علوم روان رفتاری برای پی جویی جرایم زنجیره ای، گروگان گیری و آتش سوزی، کار برد نزدیک به قطع دارد.
    ۳- در تشخیص هویت بر پایه علوم روان رفتاری، می توان از طریق سؤالات زیر به پاسخ های کاربردی دسترسی پیدا کرد.
    الف- قربانی به گفتن چه چیزهایی وادار شده است؟
    ب- مجرم چه افعالی در صحنه جنایت انجام داده است؟
    ج- ترتیب انجام جرم چگونه بوده است؟
    د- نتیجه های دیگر تشخیص هویت- پلیس علمی- با این سؤال ها چه ارتباطی دارد؟
    ۴- برپایه تجربه های به دست آمده از شیوه رفتاری مجرمان می توان آنان را به ۳ دسته تقسیم کرد:
    الف- مجرمان برای دستیابی به هدف خود از حیله و تزویر استفاده می کنند.
    ب- مجرمان برای دستیابی به هدف خود منتظر زمان و مکان خاص می گردند.
    ج- مجرمان برای دستیابی به هدف خود به دور از هرگونه ترس و رعب به هدف هجوم می برند. 

نویسنده : مهرداد بنی سعید ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد